ترجمه اثری از یونگ

ترجمه کتاب تیپهای روانشناسی(Psychological Types)

ترجمه اثری از یونگ

ترجمه کتاب تیپهای روانشناسی(Psychological Types)

صفحات ۳۴۴ و ۳۴۵


ادامه پاراگراف 578


این رابطه شرطی لازم است که بدون آن هیچ فرایند تفکری امکان ندارد رخ دهد. با اینکه فرایند تفکری من تا آنجا که ممکن باشد مستقیما به سمت داده های عینی است، این امر هنوز فرایند ذهنی من است و نمی تواند از آن دوری بجوید یا از این ترکیب ذهنیتی صرفنظر کند. مبارزه ای را که ممکن است به یک سوگیری عینی برای رشته تفکراتم به خرج دهم را نمی توانم از فرایند ذهنی موازی و از همراهی جاری او بدون آنکه همان جرقه زندگی را در تفکر خاموش نساخته باشم، خارج کنم. این فرایند موازی دارای رویکردی طبیعی و به ندرت اجتناب پذیر برای ذهنی سازی داده های عینی و جذب نمودن آن به سابجکت دارد.



579       بنابراین در زمانی که تکیه اصلی بر فرایند ذهنی است، نوع دیگری از تفکر پدیدار می شود که در تقابل با تفکر برونگراست، به عبارت دیگر، سوگیری کاملا ذهنی است که نامش را درونگرایی می گذارم. این نحوه تفکر نه توسط داده های عینی تعیین می گردد و نه به سمت آنها جهت دار است؛ نوعی تفکر است که از ذهن آغاز می شود و متمایل به ایده های ذهنی یا وقایع ذهنی است. تمایل ندارم که در اینجا به طور جزئی تر وارد این نحوه تفکر بشوم؛ من صرفا وجود آن را مکملی لازم برای تفکر برونگرا می دانم و آن را مورد تمرکز و وضوح بیشتر قرار می دهم.

580       بنابراین تفکر برونگرا تنها زمانی پیدا می شود که سوگیری عینی غلبه داشته باشد. این امر هرگز باعث تغییر یافتن منطق تفکر نمی گردد؛ تنها تعیین کننده، تمایز میان متفکران است که جیمز آن را وابسته به مزاج می دانست. همانطوری که توضیح داده شد، سوگیری به آبجکت باعث تغییری ضروری در عملکرد تفکر نمی گردد؛ صرفا ظاهر آن است که تغییر می یابد. ظاهرش عبارتست از فریفته شدن با آبجکت است آن گونه که بدون سوگیری خارجی نمی توانست وجود داشته باشد. تقریبا به نظر می رسد که گویا تنها پیامدهای وقایع خارجی باشد و یا گویا که تنها زمانی که به نوعی ایده کلی جریان می یافت، می توانست به بالاترین حد خود برسد. به نظر می رسد که این امر به شکلی دائمی توسط داده های عینی تأثیر گرفته باشد و تنها با موافقت آن به نتایجی برسد. از اینرو به انسان تأثیر فقدان خاصی از آزادی می دهد، از کم بینی گاه به گاهی، بجز همه زیرکی برای در محدوده ای محاط به آبجکت است. آنچه را هم اکنون شرح می دهم همان تأثیری است که این نوع تفکر بر مشاهده گر می گذارد، که باید خودش دیدگاهی مختلف داشته باشد، در غیر اینصورت برایش محال خواهد بود که پدیده های تفکر برونگراییده را مشاهده نماید. اما به دلیل دیدگاه متفاوتی که دارد، تنها وجهه بیرونی آن را می بیند نه جوهرش را. قضاوت از روی ظواهر هیچگاه منجر به انصاف درباره جوهر شیء نمی شود از اینرو در بیشتر موارد حکم، تنزل دهنده است.



581       این تفکر در ذات خود کمتر از تفکر برونگرا ثمره و خلاقیت ندارد، تنها اهداف دیگری دارد. این تمایز زمانی که تفکر برونگرا معادل ماده ای باشد که حوزه خاص تفکر درونگراست کاملا ملموس می شود؛ مثلا هنگامی که اعتقاد ذهنی به شکلی تحلیلی اما بر حسب داده های عینی و یا به گونه ای که از داده های عینی اخذ شده باشد شرح داده شده است. اما برای شعور علمی ما وقتی تفکر درونگرا تلاش می کند که داده های عینی را به اتصالاتی که توسط آبجکت تأیید نشده اند بیاورد این تمایز حتی آشکارتر می گردد – به عبارت دیگر، به هدف آنکه آنها را تابع ایده ای ذهنی قرار دهد هر نوع از تفکر احساس می کند که نوع دیگر به حوزه او تجاوز نموده است و از اینرو نوعی تأثیر سایه ای تولید می شود که در آن هر یک از نحوه های تفکری کم رغبت ترین جنبه خود را افشا می کند. در این وقت تفکر درونگرا به شکل کاملا خودبخودی ظاهر می شود، حال آنکه تفکر برونگرا ملال آور و پیش پا افتاده به نظر می آید. در نتیجه این دو جهت گیری پیوسته در ستیزند.



582         ممکن است کسی گمان کند که خاتمه بخشیدن به این تعارض از راه ایجاد تمایزی آشکار میان داده های عینی و ذهنی به حد کافی ساده است. متأسفانه این امر محال است زیرا افراد زیادی به این کار اقدام نکرده اند. و حتی اگر ممکن می بود کاری ویرانگر می بود چرا که هر دو جهت گیری در ذات خودشان یکجانبه و دارای اعتباری محدود هستند، به گونه ای که هر یک به تأثیر دیگری محتاج است. هنگامی که داده های عینی به هر میزان زیادی بر تفکر غلبه می یابند تفکر عقیم می گردد و صرفا ضمیمه ای از آبجکت می گردد و دیگر نمی تواند خود را به مفهوم مستقل انتزاع بخشد. سپس به نوعی "تفکر پسینی" تبدیل می شود که منظورم از آن عکس العمل نیست بلکه تفکری کاملا تقلیدی است که چیزی بجز آنچه در وهل اول و علنا و به طور آنی در داده های عینی حاضر بوده است را تأیید نمی کند. این نحوه تفکر به شکل طبیعی مستقیما به آبجکت بر می گردد اما هیچگاه از حد آن فراتر نمی رود، حتی به ارتباط تجربه با ایده عینی هم باز نمی گردد. بر عکس، وقتی ایده ای برای آبجکت دارد از تجربه ارزش عملی و فردی آن کاملا ناتوان است اما در وضعیتی نسبتا پر از توضیحات گرفتار می شود. نگرش ماتریالیستی نمونه ای عبرت آموز در این باره است.

صفحه ۳۴۲ و ۳۴۳



ج – عجایب عملکردهای روانشناختی اولیه در رویکرد برونگرا


تفکر



577         در نتیجه رویکرد عمومی برونگرایی، تفکر به آبجکت و داده های عینی سو داده شده است. این امر به غرابت قابل توجهی می انجامد. به طور کلی تفکر از یک جهت با منابع ذهنی و دست آخر با منابع ناهشیار و از جهت دیگر از داده های عینی ای که با ادراک حسی انتقال می یابند تغذیه می شود. تفکر برونگراییده به مقیاسی وسیع با داده های عینی مشروط است. قضاوت همواره دارای پیش فرض عامل است؛ چرا که قضاوت برونگراییده، عاملی که توسط شرایط خارجی تغذیه می شود، همان عامل معتبر و تعیین کننده می باشد، چه آنکه مستقیما توسط یک هدف، که واقعیتی چشمگیر است، نشان داده شده باشد یا با ایده هدف نشان داده شده باشد؛ چرا که ایده ای عینی به طور مساوی با داده های خارجی تعیین می شود و یا حتی وقتی که به لحاظ ذهنی تأیید می شود از بیرون عاریه گرفته شده است. پس تفکر برونگراییده لزوما تفکر ایده آل خالصانه نمی باشد، اگر که برای مثال بتوان نشان داد که ایده هایی را که او با آنها فعالیت می کند عمدتا از بیرون عاریه گرفته شده اند، یعنی از طریق سنت و تحصیلات منتقل گردیده اند. بنابراین برای تعیین آنکه یک تفکر خاص برونگراست یا نه باید در ابتدا این سوال را بپرسیم که: قضاوت ان بر اساس چه عاملی است – آیا از خارج می آید یا که اساس آن ذهنی است؟ عاملی دیگر، مسیری است که تفکر در نتیجه گیریها می پیماید – آیا اساسا رو به بیرون است یا نه. دلمشغولی با اشیاء متعین نمی تواند شاهدی بر طبیعت برونگرای او باشد، چرا که تفکر من هم می تواند درگیر شیءای متعین باشد از آن رو که تفکرم را از آن انتزاع می کنم یا از آن رو که تفکرم را از طریق آن متعین می سازم. حتی زمانی که تفکر من درگیر اشیاء متعین باشد و تا آن حد برونگرا شمرده شود، عکس العملی را که خواهد داشت هنوز به شکل ویژگی ای ضروری و سوالی بی جواب باقی می ماند- به عبارت دیگر اینکه در مرحله بعدی باری دیگر منجر به داده های عینی، وقایع خارجی یا ایده های مقبول اجتماع می شود یا نه. اگر به تفکر عملی انسان تجارت پیشه، تکنیسین، یا جستجوگر علمی توجه کنیم، جهت خارجی آن به حد کافی آشکار است. اما در خصوص یک فیلسوف اینکه تفکر او به ایده ها جهت داده شده است، در معرض تردید است. سپس باید بپرسیم که آیا این ایده ها صرفا انتزاعاتی از تجربه عینی می باشند که در آن نمایشگر مفاهیم جمعی بالاتری هستند که مرکب از مجموعی وقایع عینی است یا آنکه (در صورتی که به وضوح انتزاعاتی از تجربه فوری نباشند) ممکن نیست که از سنت و یا فضای عقلانی دوران اخذ شده باشند. در مورد دوم، آنها در گروه داده های عینی قرار می گیرند و بالتبع این تفکر را بایستی برونگرا نامید.



578         با اینکه در اینجا نمی خواهم طبیعت تفکر درونگرا را مورد بررسی قرار دهم و آن را به فصلی دیگر موکول می کنم(پاراگرافهای 31-628)، این مسأله ضروری است که قبل از پیش بردن بحث بایستی چند کلامی در خصوص آن صحبت کنم. از آن رو که اگر انسان بر آنچه هم اکنون گفته ام عکس العمل به خرج دهد، انسان باید به راحتی نتیجه بگیرد که این امر هر چیزی را که به طور معمول به عنوان تفکر شناخته می شود را در بر می گیرد. می توان گفت تفکری که نه به وقایع عینی و نه به ایده های عمومی جهت گرفته باشد بعید است شایسته نام "تفکر" باشد. من کاملا آگاهم که دوران ما و چشمگیر ترین نمایندگان آن صرفا تیپ برونگرای تفکر را می شناسند و تأیید می کنند. این امر عمدتا به آن دلیل است که هر گونه تفکری که آشکارا و در قالب علم یا فلسفه و یا حتی هنر در سطح قرار می گیرد، یا مستقیما از آبجکتها نشأت گرفته است و یا به ایده های عمومی جریان می یابد. بنا به هر دوی این دلایل این امر اگر چه همیشه بدیهی نباشد، و معتبر شمرده شود، ضرورتا نافهمیدنی می نماید. در این صورت می توان گفت که عقل برونگرایی که سو به داده های عینی دارد، تنها عقلی است که تشخیص داده می شود. اما – اکنون نوبت عقل درونگراست -  نوع کاملا مختلفی از تفکر نیز وجود دارد که از کاربرد اصطلاح "تفکر" درباره آن نمی توان خودداری کرد: گونه ای است که نه با تجربه فوری آبجکتها سوگرفته است و نه با ایده های سنتی. من به گونه زیر به نوع دیگر تفکر دست می یابم: زمانی که تفکرات من درگیر آبجکتی متعین و یا ایده ای عمومی باشد، به گونهای که مسیر تفکر من نهایتا به مرا به سمت نقطه شروعم باز گرداند، این فرایند عقلانی تنها فرایند روانی ای نیست که در من ادامه می یابد. من به همه آن شور و احساسی را که ملازم آزاردهنده برای زنجیره ذهنی ام است را نادیده می گیرم و صرفا اشاره خواهم کرد که این فرایند خاص تفکری که از آبجکت آغاز می شود و به آبجکت باز می گردد نیز در رابطه ای دائمی با ذهنیت قرار دارد.

صفحه 341

576       عملکردهایی برونگرایی که دارای تمایز کمتری می باشند. عملکردهای برونگرایی که دارای تمایز کمتری می باشند همواره طیف ذهنی وسیعی را به همراه خودمحوری آشکار و سوگیری فردی نشان می دهد که در نتیجه آن رابطه نزدیکی را که با ناهشیار دارد آشکار می سازد. ناهشیار دائما به وسیله آنها شناخته می شود. نباید این تصور را داشت که ناهشیار به صورتی دائمی تحت لایه های بسیار پرتعدادی مدفون می شود که تنها، به عبارتی، با فرایند پرمشقت حفاری می توان آن را مکشوف نمود. در نقطه مقابل، هجومی از محتویات ناهشیار به فرایند روانشناختی هشتیار وجود دارد که به آن حدی است که گاهی برای مشاهده گر این تشخیص مشکل می شود که کدام خصلت شخصیت به هشیار و کدامیک به شخصیت ناهشیار مربوط است. این مشکل عمدتا در افرادی یافت می شود توافق دارند که خودشان را شدیدتر از بقیه نشان دهند. طبیعتا این امر به رویکرد مشاهده گر نیز وابستگی زیادی دارد که شخصیت هشیار یا ناهشیار شخصیت را مدنظر قرار دهد. به طور کلی مشاهده گری قضاوتگر تمایل دارد که شخصیت هشیار را جذب کند در حالیکه مشاهده گری ادارکی بیشتر تحت تأثیر ویژگی ناهشیار قرار می گیرد زیرا قضاوت کردن عمدتا با برانگیختن هشیارانه فرایند روانشناختی مرتبط است در حالیکه ادراک به خود آن فرایند را مدنظر قرار می دهد. اما تا آنجاییکه ما قضاوت و اداراک به میزان یکسانی به کار بریم، به سادگی محتمل است که یک شخصیت برای ما هم درونگرا و هم برونگرا به نظر برسد که در نتیجه آن نتوانیم بفهمیم که کدامیک صاحب عملکرد برتر است. در این گونه موارد تنها با تحلیل کیفیتهای هر یک از عملکردهاست که می توانیم به قضاوتی معتبر دست یابیم. ما باید مشاهده کنیم که کدام عملکرد است که کاملا تحت کنترل هشیار قرار دارد و کدام عملکردها هستند که ویژگی بی نظم و خودانگیخته دارند. موارد نامنظم همیشه تمایز شدیدی با موارد خوانگیخته دارند که مالک خویهای نوزادی و ابتدایی هستند. گاهی عملکرد برتر تأثیر نرمال گونگی می گذارد و بقیه عملکردها تأثیری غیرنرمال یا پاتولوژیک بر آنها می گذارند. 

صفحه ۳۴۰


573         اما این بحران می تواند ذهنی هم باشد و قالب ویرانی عصبی هم به خود بگیرد. این اتفاق به گونه بدون تغییر، وقتی رخ می دهد که تأثیر ناخودآگاه در نهایت همه رفتارهای آگاه را فلج کند. در ادامه، تقاضاهای ناخودآگاه خود را متکبرانه بر هشیار تحمیل می کنند و باعث انشعابی ویرانگر می گردد که به یکی از این دو صورت خود را نشان می دهد: یا آنکه ذهن دیگر آنچه را واقعا می خواهد نمی داند و هیچ چیز برای او جالب نیست و یا آنکه ناگهان مطالبه زیادی دارد و علاقه زیادی دارد اما این دلبستگی به امور محال  تعلق گرفته است. سرکوب نمودن تقاضاهای نوزادی و اولیه به دلایل فرهنگی منجر به یک نوروسیس یا سوء مصرف مواد موادی مثل الکل، مورفین، کوکائین و غیره می شود. در مواردی که جدی تر است، این گسیختگی به خودکشی می انجامد.



574         این امر ویژگی خاص تکانه های ناهشیار است که وقتی توسط فقدان تشخیص هشیار از انرژی محروم می شوند، شخصیتی مخرب به خود می گیرند و این همان وقتی روی می دهد که از جبرانگر بودن باز می مانند. عملکرد جبرانی آنها در همان وقتی که آنها به عمقی دست می یابند که با سطح فرهنگی ای متناسب است که مطلقا با سطح فرهنگی ما سازگار نیست. از این لحظه تکانه های ناهشیار، سدی ایجاد می کنند که از هر جهت با رویکرد هشیار مغایر است و وجود حقیقی اش به تعارضی آشکار می انجامد.



575         به طور کلی، رویکرد جبرانی ناهشیار خودش را در حفظ تعادل روانی نشان می دهد. البته منظور از رویکرد برونگرای نرمال آن نیست که فرد به شکلی لایتغیر به تناسب طرحواره برونگرا رفتار کند. حتی در درون یک فرد خاص هم فرایندهای روانشناختی فراوانی را می توان مشاهده نمود که شامل ساز و کار درونگرایی می شوند. ما تنها زمانی به یک حالت رفتار، نام برونگرا می دهیم که ساز و کار برونگرایی غلبه یابد. در این موارد عملکردی که دارای بیشترین تفاوت می باشد همیشه به شکلی برونگرایانه به کار گرفته می شود، حال آنکه  عملکردهای درونی درونگرایند؛ به عبارت دیگر عملکرد برتر، هشیارانه ترین عملکرد است و کاملا تحت کنترل هشیار قرار دارد حال آنکه عملکردهایی که تفاوت کمتری دارند تا حدودی ناهشیار هستند و بسیار بیشتر تحت کنترل هشیار قرار دارند. عملکرد برتر همیشه عبارت است از شخصیت هشیار که یکی از اهداف آن، اراده، و اجرای عمومی است حال آنکه عملکردهایی که دارای تمایز کمتر می باشند، در گروه اموری قرار می گیرند که به شکلی ساده برای یک فرد "اتفاق می افتند." این امور صرفا لغزشهای زبانی و یا نوشتاری و یا اشتباهات دیگر نیستند، می توانند نصف و یا سه چهارم امری باشند که در نظر گرفته شده است، زیرا که عملکردهایی که دارای تفکیک کمتری می باشند نیز دارای درجه خفیفی از هشیاری می باشند. نمونه برجسته آن، تیپ برونگرای احساسی است که رابطه احساسی عالی ای با مردم پیرامونش دارد، با اینحال گاهی اوقات "پیش می آید" که عقایدی ابراز کند که به شکل نسنجیدگی غیر قابل سرکوب در می آید. این نظرات از تفکر سطح پایین و نیمه هشیارش ناشی می شود که تنها به شکلی محدود تحت کنترل اویند و به حد ناکافی به آبجکت ارتباط دارد در تأثیراتش می تواند کاملا ظالم باشد.

صفحه ۳۳۹



572       بنابراین با هر تکانه سرکوب شده ای، نهایتا میزان قابل توجهی انرژی باقی می ماند، که مشخصه غریزی دارد و علی رغم محرومیتی که  آن را ناهشیار کرده است، قدرت خویش را نگه می دارد. هرچه رویکرد هشیارانه برونگرا بیشتر باشد رویکرد بیشتر جنبه ناهشیار نوزادی و کهن خواهد داشت. آن خود محوری که ویژگی رویکرد ناهشیار برونگراست، بسیار با خودخواهی کودکانه تفاوت دارد؛ در شرف بی رحمی و قساوت است. ما در اینجا تمایل به زنای با محارم را که فروید مطرح کرد است به تمامه می بینیم. این مسأله تشریح نشده است که این امور کاملا ناهشیار هستند و تا آن وقتی که برونگرایی رویکرد هشیار افراطی نباشد، برای آدم عامی مخفی می ماند. اما هر وقت که جنبه افراط به خود گیرد، ناهشیار  در قالب نشانگانی ظاهر می شود؛ فرد محوری، نوزادی و کهنگی اش ویژگی جبرانی اصیلشان را از دست می دهند و به شکلی نسبتا معارض با رویکرد هشیار در می آیند. این امر در ابتدا به شکل افراط نامعقولی از دیدگاه هشیار می نماید که هدفش سرکوب بیشتر ناهشیار است، اما معمولا به reductio ad absurdum رویکرد هشیار ختم می شود و از اینرو به بحران می انجامد. این بحران می تواند شکلی عینی به خود گیرد، زیرا غایات عینی به تدریج توسط غایات ذهنی دستکاری می شوند. یک مراجع نقاش را به خاطر دارم که در ابتدا کارمندی ساده بود و بعد از سالها تلاش سخت و در مراحل ارتقاء، به مرحله تملک کسب و کاری پر رونق رسید. هر قدر که توسعه بیشتری یافت، گرفتارتر می شد تا آنکه نهایتا بقیه علایق او تحت الشعاع قرار گرفت. این امر باعث تباهی او شد. بعضی خاطرات دوران کودکی اش، به حکم جبران ناهشیار علاقه ویژه اش به کسب و کار، وارد زندگی اش شد. در کودکی علاقه زیادی به نقاشی و طراحی داشت. اما بجای آنکه از این قابلیت برای خودش و به حکم علاقه ای جبرانی استفاده کند، این قابلیت را در کانال کسب و کارش انداخت و درباره اینکه چگونه می تواند محصولاتش را به طریقه ای "هنری" بیاراید. متأسفانه تخیلاتش مادی شدند: فعالیت او در واقع پیش پاافتاده گردید به گونه ای که با مذاق ابتدایی و نوزادی او هم سنخی داشت. او مطابق با یکی از "ایده آلهای فرهنگی" ما رفتار می کرد که مطابق آن هر شخص با شهامتی مجبور است همه چیز را در راستای یک هدف در نظر بگیرد. اما او در این باره بسیار زیاده روی کرد و قربانی قدرت تقاضاهای نوزدای اش گردید.