
156 با استثنا نمودن لذت از مفهوم و قلمرو "شخص"، شیلر قادر است صراحتا اظهار کند که "انسان به عنوان موجودی مطلق و وحدت قابل انقسام، هیچگاه نمی تواند با خود در مغایرت باشد"(پاورقی شماره 54) این وحدت خواست عقل است که دوست دارد سابجکت را در ایده آل ترین تمامیت خود حفظ کند؛ از اینروست که مانند عملکرد ارشد، عملکرد ظاهرا پست باید لذت را استثنا نماید. حاصل عبارت است از همان صدمه شدید طبیعت انسانی که انگیزه و نقطه شروع جستجوی شیلر می باشد.
157 بنابراین برای شیلر احساس دارای کیفیت "احساسی- حسی" است و در نتیجه صرفا خاص است، ارزش والا، ارزشی واقعا همیشگی، به شکل طبیعی به تفکر تأثیرگذار یا آنچه شیلر بر آن نام "غریزه مرسوم"(1) نامید واگذار شده است.(پاورقی شماره 55)
عبارت شیلر: اما هنگامی که یکباره تفکر سخن می گوید: یعنی برای همیشه و همیشه تصمیم می گیرد و اعتبار بیانش توسط خود شخصیت تأیید می شود که در برابر هر تغییری شدیدا مخالفت می کند.(پاورقی شماره 56)
نمی توان از پرسیدن این امر صرفنظر کرد که آیا معنا و ارزش شخصیت واقعا تنها در آنچه دائمی است محقق می شود؟ مگر تغییر، تحول و توسعه در واقع بیانگر ارزشهای والاتری از "مخالفت" در برابر تغییر نیست؟ شیلر در ادامه می گوید:
عبارت شیلر: در نتیجه هنگامی که غریزه مرسوم بر اوضاع مسلط می شود، و آبجکت خالص در درون ما عمل می کند، آن، بالاترین توسعه وجود است همه موانع نابود می شوند و از یک بخش شکوه که حواس نیازمند او را محدود نمودند، انسان به وحدتی از ایده رسیده است که کل قلمرو پدیده را در بر گرفته است. با این عمل دیگر در قبل از موعد مقرر با ادامه کامل و بیکرانش قرار نداریم که در درون ما هست. ما دیگر فرد نیستیم بلکه نوع هستیم؛ قضاوت همه ذهنها توسط خودمان بیان می شود، انتخاب همه قلبها توسط اعمال ما نشان داده می شود.(پاورقی شماره 58)
1.formal instinct

154 این عبارت به روشنی نشان می دهد که برای شیلر، احساس و حس، عباراتی هستند که می توانند بجای همدیگر استفاده گردند و از یک سنجش ناکافی و تمایز احساسات پرده بر می دارد که از احساس متمایز است. احساس متمایز می تواند بجز ارزشهایی که صرفا خاص و فردی هستند، ارزشهای جهانی را نیز ایجاد کند. اما درست است که تیپ درونگرای تفکری، "احساسی- حسی" به دلیل شخصیت انفعالی و واکنشی اش(1) کاملا خاص است؛ هرگز نمی تواند بالاتر از حد در مورد انفرادی ای که تنها به وسیله آن تحریک گردیده است، به مقایسه ای تئوریک از همه موارد زیرا که در تیپ تفکری درونگرا قرار گیرد ، این وظیفه تنها توسط عملکرد احساسی انجام نمی پذیرد بلکه توسط عملکرد تفکری نیز صورت می گیرد. برعکس، در تیپ احساسی درونگرا، احساس به شخصیتی انتزاعی و کلی(2) دست می یابد و می تواند باعث تأسیس ارزشهای کلی و دائمی گردد.
1.its passive and reactive character
2.abstract and universal
155 با تحلیلی وسیعتر از توضیحات شیلر در می یابیم که "احساسی – حسی" (که منظورم از آن عملکرد ویژه دو نوع در تیپ درونگرای تفکری است) عملکردی است که به وسیله آن ایگو، خود را دقیقا یکسان نمی سازد. دارای ویژگی امری نامساعد و خارجی است، که شخصیت را "آشکار می سازد" آن را به کناری می افکند و سابجکت را در بیرون خود قرار می دهد و آن را از خود بیگانه می سازد. از اینروست که شیلر آن را همانند افکت می داند که یک شخص را "در کنار خود" (یعنی برونگرا) قرار می دهد. وقتی کسی خود را جمع آوری کرده باشد، می گوید: این امر اینگونه خوانده می شود که "همانگونه است که به درستی به داخل خود شخص می رود[یعنی درونگرا]، یعنی آنکه به ایگوی یک شخص باز می گردد، شخصیت را از نو تأسیس می نماید." (پاورقی شماره 52 کتاب) از این امر کاملا واضح است که از نظر شیلر همانگونه که مثل اینکه "احساسی – حسی" در حقیقت متعلق به شخص نیست، اما تا حدودی جزو لوازم جانبی پرمخاطره آن است" که به آن یک اراده محکم می تواند ظفرمندانه در تضاد با تقاضاهایش قرار گیرد.(پاورقی شماره 53) اما برای برونگرا تنها این بخش از اوست که به نظر می رسد که طبیعت واقعیش را تشکیل می دهد؛ به گونه ای است که گویا او واقعا خودش بود تنها وقتی که تحت تأثیر آبجکت واقع شده باشد – همان گونه که می توانیم به خوبی بفهمیم وقتی که ما در نظر می گیریم که برای او رابطه با آبجکت، عملکرد ارشد و متمایز او است که به آن، عملکرد تفکر و احساس تئوریک دقیقا به همان میزان در تضاد با آنچه که برای درونگرا ضروری است می باشد. تفکر در تیپ برونگرای احساسی دقیقا همان میزان توسط غریزه لذت طلب مورد تعصب واقع شده است که احساس تفکری درونگرا چنین است. برای هر دوی آنها این امر به معنای محدودیت خیلی شدید برای ماده و ویژگی است. زندگی در میان آبجکت هم دارای "آوارگی در بیکران نامحدود" خاص خود و نه انتزاع صرف، به آن صورتی که شیلر می اندیشد، می باشد.

ب)توجه نمودن به غرایز پایه
152 در این نامه دوازدهم شیلر او آغاز به بحث از دو غریزه پایه می نماید که شرحی مفصل بر آن ارائه می دهد. غریزه "لذت حسی طلبانه" با "تنظیم انسان در محدوده های زمان و بازگردانیدن آن به ماده" مرتبط است.(پاورقی شماره 49 کتاب) این غریزه طالب آن است که تغییری رخ دهد تا اینکه زمان دارای حجم گردد. این حالت از زمان صرفا پر شده حس (sensation) نامیده می شود.
انسان در این حالت چیزی بجز واحدی از اندازه، لحظه پرشده ای از زمان – و یا او حتی آن هم نیست زیرا که شخصیت او تا بدانجائیکه احساس به او فرمان می دهد و زمان او را می گرداند، اطفاء شده است.
با محدوده های غیرقابل شکستن، این غریزه به روحیه بالا جهنده به دنیای حس زنجیر می شود و انتزاع را از گردش زنجیر وار در بیکران عقب به محدوده های زمان حال، فرا می خواند.(پاورقی شماره 50)
153 کاملا با روانشناسی شیلر سنخیت دارد که او اظهار این غریزه را به عنوان احساس و نه به عنوان خواسته فعال لذتبخش در نظر بگیرد(1). این امر نشان می دهد که برای او لذتبخشی دارای ویژگی انفعالی ای، از افکتیویتی، است که در مجموع برای درونگرا معمول است. یک برونگرا بلاشک بر عنصر خواسته تاکید خواهد نمود. توجه به اینکه این غریزه است که تغییر را می خواهد، دارای اهمیت بیشتر خواهد بود. ایده خواستار ثبات و جاودانگی است.هر کس که تحت تفوق ایده زندگی می کند برای بقا می کوشد؛ از اینرو هر چیزی که تغییر را ایجاد می کند، به نظر می رسد که در تضاد با ایده باشد. در مورد شیلر، این احساسات و حسهاست که به طور طبیعی به دلیل حالت رشد نیافته شان با یکدیگر ترکیب می شوند. همانطور که از عبارت زیر فهمیده می شود، شیلر تبعیضی بین احساسات و حسها قائل نمی شود:
عبارت شیلر: احساس تنها می تواند بگوید که : برای این موضوع و در این زمان؛ این چیز درست است؛ در زمانی دیگر موضوعی دیگر ممکن است پیش آید و حکم حس حاضر را ابطال نماید.(پاورقی شماره 51)
1.active sensuous desire

150 دستورالعمل شیلر تنها توسط کاربستن دیدگاهی ظالمانه قابل اجرا بود، بدون هیچ خویشتنداری اخلاقی برای مراعات انصاف درباره آبجکت و نه هیچ محک با دقتی از صلاحیت خود. تنها تحت چنین شرایطی که شیلر یقینا هرگز تصورش را نمی کرد، عملکرد پست امکان مشارکت در زندگی می یافت. در این صورت عناصر قدیمی که ساده و ناخودآگاه بودند و مزین به افسونگری کلمات قدرتمند و اشارات لطیف بودند هم به صحنه آمدند و به ساختن "تمدن" کنونیمان کمک نمودند، با ارتباط با طبیعتی که انسانیت در حال حاضر تا حدودی با آن حالت ناسازگاری دارد. غریزه قدرت قدیمی که تا کنون در پشت نمای ظاهری زندگی متمدن مخفی شده بود، در نهایت به شکل واقعی خود به رو آمد و بدون شکی نشان داد که ما "هنوز بربری مسلک" هستیم. چراکه نبایستی فراموش شود که به همان میزانی که رویکرد آگاه ممکن است در نوعی خدایگونگی خاص به دلیل دیدگاه بلندپایه و مطلقش به خود مفتخر باشد، رویکردی ناخودآگاه گسترش می یابد که با خدایگونگی ای که به سمت پایین به سوی خدایی قدیمی که طبیعتش حسی و خشن است، جهت داده شده است. enantiodromiaی هراکلیوس مطمئن می سازد که زمانی خواهد آمد که این dues absconditus به سطح می آید و خدای ایده آلمان را به دیواره بکشانیم(1). آنچنان است که گویا انسانها در انتهای قرن هجدهم واقعا آنچه را که در پاریس در حال وقوع بود، ندیده بودند اما در رویکردی زیباشناختی، مشتاق یا کم ارزش درنگ نمودند تا اینکه خود را با افسون معنای واقعی آن اشاره به چاله عمیق طبیعت انسانی بیفکنیم.
شعری از شیلر:
در تحت آنجا دنیا ترس است
و انسان نباید خدایان را به وسوسه بیندازد
بگذار که هیچگاه نداشته باشد تمنای دیدن
آنچیزی را که آنها با شب و ترس می پوشانند.(پاورقی شماره 48 کتاب)
1.press the God of our ideas to the wall
151 هنگامی که شیلر زندگی می کرد، هنوز زمان برای رودرروشدن با آن دنیای زیرین فرا نرسیده بود. نیچه در قلب خود بسیار به آن نزدیکتر بوده است؛ برای او آشکار بود که ما در حال نزدیک شدن به دوران کشمکش بی سابقه بودیم. او بود که نقاب سادگی را زدود و در "زرتشت" خود او از منطقه زیرین، ایده هایی را که محکوم به داشتن حیاتی ترین محتویات از دوران آینده بود فراخوانی نمود.

148 دستورالعمل(1) شیلر برای برونگرا بایستی چنان باشد: "هر امر بیرونی را درونی کن و هرچیز را در درون شکل بده." این اندیشه ای بود که همانطور که مشاهده می کنیم، شیلر در گوته ایجاد نمود. گوته در جوابی که به شیلر می نویسد، به امر موثری در همان رابطه می پردازد:
عبارت گوته: به عبارت دیگر در هر نوع فعالیتی که باشم، ممکن است کسی بگوید که من کاملا ایده آلیستیک هستم: من از آبجکتها هیچ چیز نمی خواهم اما در عوض مطالبه آن را دارم که همه چیز با تصورات(2) من مطابق داشته باشد.(پاورقی شماره 46 کتاب)
این بدان معنی است که هرگاه که برونگرا می اندیشد، امور به شکلی مستبدانه جاری می شود همانگونه که وقتی درونگرا در دنیای خارجی عمل می کند.(*توضیح مولف در پاورقی پاراگراف) بنابراین دستورالعمل(1) تنها زمانی خوب تلقی می شود که حالتی نسبتا کامل دستیابی شود، زمانی که در حقیقت درونگرا دریافت نموده است دنیایی از ایده هایی را که بسیار غنی و قابل انعطاف و قابل بیان باشند که دیگر هیچ گاه در بستر زور به آبجکت فشار نمی آورد و برونگرا چنان دانش وسیعی واحترام به آبجکت دارد که هیچگاه امکان رشد به کاریکاتور- مانندها را وقتی که در تفکرش با آن عمل می کند، نمی دهد. بنابراین می بینیم که شیلر دستورالعمل خود را بر پایه بالاترین معیار(2) ممکن قرار می دهد و بنابراین تقاضاهای نسبتا جلوگیری کننده ای را در رشد روانی شخص انجام می دهد – با این فرض که کاملا آشکار است که او در ذهن خودش همانی است که دستورالعملش در هر موضوع خاص آن را می رساند.
1.formula
2.criterion
* مناسب می دانم تأکید نمایم که هرچیز را که در این فصل درباره برونگرا و درونگرا می گویم تنها به تیپهایی مربوط است که ما در حال بحث درباره شان هستیم یعنی تیپ شهودی برونگرای احساسی که گوته نماینده آن است و تیپ شهودی درونگرای تفکری که شیلر نماینده اش است.
149 به فرض آنکه ممکن باشد، لااقل تقریبا واضح است که این دستورالعمل: "همه امور را درونی کن و هر چیز را در بیرون شکل بده"، ایده آل رویکرد آگاه درونگراست. از یک طرف بر پایه فرض نمودن دامنه ایده آلی از دنیای ادراکی درونش که مرتبط با قاعده رسمی اش است بنا شده است و به عبارت دیگر بر فرض امکان کاربردی ایده آل از قاعده لذتبخش، که سپس دیگر به هیچ وجه به آن اندازه تأثیر ظاهر نمی شود، اما توانایی فعال. تا زمانی که انسان "لذتجو" باشد "چیزی بجز دنیا" نیست و "برای اینکه دنیای صرف نباشد باید صورت را با ماده همراه نماید" این جمله بیانگر بازگشت قاعده انفعالی(1)، پذیرنده و لذتبخش است. با اینحال چنین بازگشتی چگونه ممکن است رخ دهد؟ این کل قضیه است. به ندرت ممکن است فرض شود که یک انسان بتواند به دنیای ایده هایش آن دامنه فوق العاده که ممکن است لازم باشد را بدهد تا شکلی هم سنخ را در دنیای مادی تحمیل کند و در عین حال عاطفه اش یعنی طبیعت لذتجویش را، از حالتی انفعالی به حالتی فعال مبدل سازد تا آن را به سطح دنیای ایده هایش برساند. انسان باید به جائی مرتبط باشد، باید تحت فرمان چیزی باشد، در غیر اینصورت واقعا خدایگون خواهد بود. لاجرم به این نتیجه می رسیم که شیلر تا آن زمان که به آبجکت فشار وارد نیاید، قضیه را رها می کند. اما آن خواهد بود که به عملکردی قدیمی و پست، حقی نامحدود داده شود، که همانطور که -لااقل در حد نظری- می دانیم نیچه چنین کرد. این نتیجه به هیچ وجه قابل تعمیم به شیلر نیست زیرا تا بدانجا که من مطلعم او در هیچ جا خود را آگاهانه به این تأثیر معرفی ننموده است. در مقابل، دستورالعمل او طبیعتی کاملا خام و ایده آلیستیک دارد که کاملا با روح زمانه خود هماهنگ است که هنوز با بی اعتمادی عمیق به طبیعت انسان و حقیقت انسانی که به بدی پیرامون دوران انتقاد روانشناسی که توسط نیچه شروع شد، تباه نشده بود.
1.passive