
190 مفهوم یوگا تا حدودی مشابه مفهوم tapas می باشد که خیلی زیاد به عنوان حالتی از واسطه به عنوان تکنیکی آگاه برای دریافتن حالت tapas شناخته نشده است. یوگا روشی است که به وسیله آن لیبیدو به طور عمومی(سیستماتیک) "درونگرا" می شود و از قید امور متضاد آزاد می گردد. هدف tapas و یوگا هر دو ایجاد وضعیتی میانی است که به وسیله آن عنصر خلاق و رهایی بخش ظهور می یابد. برای یک شخص حاصل روانشناختی دریافت برهمان، "نور اعلی" یا شعف(1) می باشد. این هدف غایی تمرینهای رهایی بخش است. در همان حال این فرایند می تواند زمینه ای کلی به عنوان یک فرایند کیهانی cosmogonic هم فهمیده شود زیرا برهمان-آتمن زمینه ای کلی(2) است که همه خلقت از آن ناشی می شود. در نتیجه وجود این اسطوره ثابت می کند که فرایندهای خلاق در ناخودآگاه جوکی(3) رخ می دهد که می توان آن را به تطابقات جدید با آبجکت تفسیر نمود. شیلر می گوید:
در زمانی که در انسان نور پدیدار شود، دیگر انسان، بی نور نخواهد شد. از هنگامی که نور در درون او خفه شود، طوفان جهان ساکت شده و نیروهای رقیب طبیعت امکان آسودگی در محدوده های مانا را می یابند. سپس جای شگفتی ندارد که آن امر عالی کهنسال درباره این رخداد عظیم در درون انسان سخن می گوید، انگار که انقلابی در دنیای بیرون اوست.(پاورقی شماره 92)
1.ananda
2.universal Ground
3.yogi
191 یوگا روابط با آبجکت را درونی می کند، آن روابط در حالی که از ارزش انرژیک محروم هستند، به قعر روابط جدیدی با محتویات دیگر ناخودآگاه می افتند و سپس ارتباطات خود با آبجکت را در مناسبات جدیدی پس از تکمیل تمرین tapas از نو برقرار می سازند. تحول رابطه به آبجکت، صورتی جدید به آن داده است به گونه ای که گویا به تازگی خلق شده است؛ از اینرو اسطوره کیهانی(1)، نمادی مناسب برای محصول تمرین tapas است. به دلیل آنکه رویکرد رفتارهای مذهبی هندی به شکلی مشخص، درونگراست البته تطابق جدید با آبجکت از اهمیت کمی برخوردار است اما هنوز در قالب یک اسطوره که به شکل ناخودآگاه پروژکت شده و نظری و کیهان شناسی است قرار دارد؛ با اینکه به هیچ نوآوری عملی منجر نمی شود. با این توجه، رویکرد مذهبی هند کاملا در تضاد با رویکرد مذهبی مسیحی قرار دارد زیرا که اصل مسیحی عشق، برونگراست و ایجابا به یک آبجکت نیاز دارد. اصل هندی منجر به فربگی دانش و اصل مسیحی منجر به پرکاری می شود.
1.cosmogenic myth

188 به دلیل آنکه با ترجیح، شیلر به گونه ای عقلانی و منطقی به پیش می رود قربانی نتیجه خود می گردد. این امر تا کنون در انتخاب کلمه "زاهدانه" توسط او انجام گرفته است. شیلر به دلیل آشنایی ای که با ادبیات هندی داشته است مشاهده نموده است که تصویر نخستین(1) که در مقابل چشم ذهن او شناور گردیده بود نقش کاملا متفاوتی نسبت به تصویر "زاهدانه" داشته است. شهود او قالب(2) ناخودآگاه را که از زمان ازلی در ذهن ما راکد بوده است به چنگ آورد. با اینحال او آن را به "زاهدانه" تفسیر نمود، با اینکه او خود سابقا بر نقش نمادین آن تأکید نوده بود. تصویر نخستینی که درباره آن فکر می کنم قالب بندی خاصی از نظرات شرقی است که در تعلیم برهمن- آتمن در هند تلخیص شده و سخنگوی فلسفی آن در چین لائوتسه است.
1.primordial image
2.model
189 این دیدگاه هندی، آزادی از متضادها را تعلیم می دهد که منظور از آن هر نوع حالت احساسی و رابطه عاطفی با آبجکت می باشد. آزادی منجر به کناره گیری لیبیدو از همه محتویات می گردد که نتیجه آن حالتی از درونگرایی کامل است. این فرایند روانشناختی به شکل بسیار ویژه به عنوان tapas دانسته می شود که اصطلاحی است که می تواند به بهترین وجه "روی تخم خوابیدن شخصی"(1) بیان شود. این بیان به روشنی حالت وساطت بدون محتوا را به تصویر می کشد که در آن لیبیدو در خود سلف یک شخص ذخیره شده است، حدودا به وضوح گرمای خوابیدن روی تخم. در نتیجه جدایی کامل از همه ارتباطات احساسی با آبجکت در سلف درونی لزوما معادل واقعیت آبجکتیو روی می دهد که در معنای دقیق کلمه به شرح tat tvam asi می باشد یعنی که تو آن هستی(2). ترکیب سلف با ارتباطات آن با آبجکت سبب ایجاد هویتی از سلف(آتمن) می گردد که عصاره جهان است(یعنی با ارتباطات سابجکت به آبجکت) تا اینکه هویت درونی و آتمن بیرونی ادراک می شوند. مفهوم برهمن(3) فرق صرفا اندکی با مفهوم آتمن(4) دارد زیرا در برهمن نظریه سلف به وضوح ارائه نشده است. مانند گذشته، آن حالت عمومی غیر قابل تعریفی از هویت میان درون و بیرون می باشد.
1.self-brooding
2.that art thou
3.brahman
4.atman

187 "قابلیت تعیین نامحدود" به وضوح به معنای آن است که امری بسیار شبیه به ناخودآگاه، حالتی که در آن همه چیز دیگر بدون تشخیص عمل می کند. این حالت تهی که خودآگاه دارای آن می باشد بایستی با "بیشترین تمامیت ممکن برای محتوا" یکی شود. این تمامیت، که نقطه مقابل خلأ آگاه است تنها می تواند محتوای ناخودآگاه باشد زیرا که هیچ محتوای دیگری داده نشده است. از این راه شیلر به بیان یگانگی خودآگاه و ناخودآگاه می پردازد و از این حالت "امری مثبت قرار است منتج شود." این امر "مثبت" برای ما تعیین کننده نمادین اراده است. برای شیلر آن عبارت است از "وضعیت میانجی"(1) که به وسیله آن یگانگی حس و تفکر محقق می شود. او همچنین آن را "مشرب میانجیگرانه"(2) می خواند که در آن احساس و دلیل همزمان فعال هستند؛ اما تنها به دلیل آنکه هر کدامشان قدرت تعیین کننده دیگری و اهداف تضاد را در نفی از میان می برد. این از میان بردن متضادها باعث ایجاد فضای خلأای می شود که آن را ناخودآگاه می نامیم. این وضعیت به دلیل آنکه توسط متضادها مشخص نگردیده است، به همه تعیین گر ها حساس است. شیلر آن را "وضعیت زاهدانه" نام داده است.(پاورقی شماره 88) قابل توجه است که او از این حقیقت چشم پوشی می کند که احساس و دلیل نمی توانند هر دو در این وضعیت "فعال" باشند، زیرا همانگونه که او خود می گوید آنها قبلا به دلیل تضاد با یکدیگر، از میان رفته اند. اما به دلیل آنکه امری باید فعال باشد و شیلر عملکرد دیگری در دسترس نداشته است، مطابق نظر او جفت متضادها بایستی از نو فعال گردند. فعالیت آنها به شکل معمول محقق می شود اما از آنجائیکه آگاه "توخالی" است لزوما باید در ناخودآگاه باشد. (پاورقی 89: همانگونه که شیلر می گوید "انسان در وضعیت زاهدانه هیچ است") اما این دیدگاه برای شیلر ناشناخته بود – از اینرو در اینجا خود را نقض نموده است. بنابراین عملکرد زاهدانه میانجیگرایانه او معادل فعالیت به شکل نماد(3) ماست(یعنی تخیل فعال). شیلر، "کاراکتر زاهدانه" یک چیز را به عنوان رابطه آن با "کلیت استعدادهای متنوع ما، بدون اینکه یک آبجکت خاص برای هر یک از آنها باشد" تعریف می کند(پاورقی شماره 90) بجای این تعریف ابهام آمیز، او احتمالا ترجیح داده که به عقیده سابق خود درباره نماد بازگشت نماید؛ زیرا نماد دارای این کیفیت است که به همه عملکردهای روانی مرتبط است در عین اینکه برای هیچیک از آنها آبجکت خاصی نیست. شیلر پس از آنکه به این "مشرب میانجیگرایانه" می رسد، مشاهده می کند که " از این پس از طریق طبیعت برای انسان ممکن است که خود را مطابق آنچه اراده می کند بسازد – آزادی برای اینکه آنچه بایستی باشد، کاملا به او بازگردانیده شده است."(پاورقی شماره 91)
1.mediating condition
2.mediatory disposition
3.symbol-forming

عبارت شیلر: در نتیجه نوسان حس بایستی قبل از آنکه قانون (منظور، قانون مرتبط با اراده عقلانی است) بتواند جایگزین آن گردد تخریب گردد. بنابراین اگر امری سابقا نبوده باشد، برای آغاز شدن کافی نیست؛ در ابتدا باید چیزی که سابقا وجود داشته است متوقف شود. انسان نمی تواند مستقیما از حس به تفکر گذر کند؛ بایستی قدمی به عقب گذارد زیرا که تنها با از میان برداشتن یک عنصر تعیین کننده است که متضاد آن می تواند ظاهر شود. در نتیجه به منظور جایگزینی انفعال با خوداتکایی، یک عنصر تعیین کننده نافعال با فعال باید به سرعت از همه تعیین کنندگی و عبور از حالتی از قابلیت خالص حساب شدن(۱) به دور گردد. در نتیجه، او باید تا حدودی به آن حالت منفی صرفا تعیین کنندگی که ابدا تأثیری روی حسهای او گذاشته باشد بازگردد. اما آن حالت کاملا تهی از محتوا بود و در حال حاضر سوالی است از اتحاد یک غیرتعیین کنندگی و یک قابلیت مساوی برای تعیین نامحدود که دارای بزرگترین شمول محتواست؛ چرا که امری مثبت قرار است مستقیما از این حالت حاصل گردد. در نتیجه تعیین کنندگی ای که او دریافت نمود باید از طریق حس حفظ شود زیرا نباید که تصرف واقعیت را از دست دهد؛ اما در عین حال بایستی تا آن حدی که محدودیت است برطرف شود زیرا تعیین کنندگی بی قید به معنای ساختن ظاهر آن است.(پاورقی شماره 87)
۱.determinability pure
18۶ به کمک آنچه در بالا گفته شده است این عبارت مشکل به اندازه کافی می تواند آسان فهمیده شود در صورتی که در ذهن داشته باشیم که شیلر به طور مستمر به یافتن راه حل در اراده عقلانی تمایل داشت. با توجه به این امر گفتار او کاملا درست است. "قدم به عقب"، تمایز از غرایز معارض، جدایی و بازگیری لیبیدو از همه آبجکتهای درونی و بیرونی است. البته در اینجا شیلر دارای آبجکت حسی که ابتدائا در ذهن است می باشد زیرا همانطور که گفته ایم هدف همیشگی او فهماندن بخشی از تفکر عقلانی است که به نظر او فاکتوری چاره ناپذیر در تعیین اراده می باشد. با اینحال او تا بحال توسط ضرورت الغای همه تعیین کنندگی سو گرفته است و این امر به طور ضمنی به معنای جدایی از آبجکت درونی، یعنی تفکر می باشد– در غیر اینصورت محال خواهد بود که به غیر تعیین کنندگی کامل و خلأ محتوایی که حالت اساسی ناخودآگاه است بدون تبعیض قائل شدن میان سابجکت و آبجکت دستیابی شود. واضح است که منظور شیلر فرایندی است که ممکن است تحت عنوان درونگرایی به سوی ناخودآگاه قاعده مند شود.

184 اصطلاحی که شیلر برای نماد به کار برد یعنی "قالب زنده"(1) اصطلاح خوبی است زیرا ماده تخیل منظومه ای شامل تصاویری از گسترش روانشناختی فردیت در حالات پی در پی آن است – نوعی از انگاره یا نمایش(2) ابتدایی از راه پیش رو در میان متضادها. با اینکه ممکن است اغلب چنین باشد که فعالیت تشخیصی خودآگاه در این تصاویر چیز زیادی نمی یابد که بتواند به سرعت فهمیده شود، با اینحال این شهودها دربردارنده قدرتی زنده هستند که می تواند اثری تعیین کننده در بر اراده داشته باشند. اما تعیین کنندگی اراده دارای واکنشهایی در هر دو جهت بوده است چرا که پس از مدتی متضادها توان خود را باز می یابند. تضاد نوشده مجددا همان رفتار را طلب می کند و در هر بار یک قدم به در راه طی می گردد. این عملکرد وساطت میان متضادها را عملکرد متعالی(3) نامیده ام که منظورم از آن هیچ امر راز آلودی جز یک عملکرد ترکیب شده از عناصر آگاه و ناخودآگاه نیست و یا مانند ریاضیات، عملکردی مشترک از مقادیر حقیقی و مجازی است.(پاورقی شماره 86)
1.living form
2.representation
3.transcendent function
پاورقی شماره 86: بایستی تأکید نمایم که من در اینجا صرفا در حال ارائه تئوریک این عملکرد هستم. مباحث بیشتر در خصوص این مسئله بسیار پیچیده که به طور خاص به اهمیت اساسی راهی که در آن ماده ناخودآگاه با آگاه همسان می گردد، را می توان در "The Structure of the Unconscious" و "The psychology of the Unconscious processes" یافت. [ اینها متعاقبا در Two Essays on Analytical Psychology بسط یافته اند. همچنین مقایسه کنید با "The Transcedent Function" – ویراستاران]
185 بجز اراده – که اهمیت آن به آن سبب نباید حاشا گردد – ما تخیل خلاق هم داریم که عملکردی غیرعقلانی و غریزی است که به تنهایی دارای توان تدارک اراده با محتویات چنین طبیعتی است که می تواند متضادها را متحد کند. این عملکردی است که شیلر به گونه ای شهودی به عنوان منبع نمادها مطرح نموده است اما آن را " غریزه بازی" نام نهاد و در نتیجه نتوانست بهره بیشتری از آن برای انگیزش اراده ببرد. او به منظور دستیابی به محتوای برای اراده، به عقل بازگشت نمود و بنابراین خود را تنها به یک سمت پیوند داد. اما او در این بخش از گفتار خود به گونه ای شگفت آور به مسئله ما نزدیک می شود: