ترجمه اثری از یونگ

ترجمه کتاب تیپهای روانشناسی(Psychological Types)

ترجمه اثری از یونگ

ترجمه کتاب تیپهای روانشناسی(Psychological Types)

صفحه ۲۳۵

397            این تفسیر از ظرف با دیدگاه باستانی مصری که همه چیز از آب اولیه، نو یا نات، به وجود آمده است که آن را با نیل یا اقیانوس هم یکی می دانسته اند. نو، با سه نقطه نوشته می شود، سه نشانه آب و نشانه برای آسمان. در سرودی خطاب به Ptah-Tenen آمده است: "تولید کننده دانه، که از او در نام خودش Nu کهنسال می آید، که توده آبی آسمان را بارور می سازد و وادار می سازد که آب را بر بالای کوهستان به پیش می راند تا حیات را به مردان و زنان عطا نماید."(پ146) والیس بودج توجهم را به این حقیقت جلب نمود که نمادشناسی رحم در حال حاضر در بخش جنوبی مصر در قالب طلسمهای باران و باروری وجود دارد. گاه هنوز هم اتفاق می افتد که ساکنان بوته زارها زنی را بکشند و رحمش را خارج سازند تا از آن در مراسمات جادویی استفاده کنند. 

 

398             وقتی کسی توجه می کند که پدران کلیسا با وجود مقاومتشان در مقابل این بدعتها، با چه قدرتی تحت تأثیر ایده های گنوستیکی واقع بودند،(پ148) می توان باور نمود که ما در نمادشناسی ظرف، بقایای کافرانه ای که سازگاری اش را با مسیحیت اثبات نمود و احتمال این امر زیاد است که مانند پرستش مریم[علیها سلام] به خودی خود نشانی از کفر بود که برای کلیسای مسیحی، میراث Magna Mater ،Isis ، ودیگر الهه های مادر را تأمین نمود. تصویرvas Sapientiae، یعنی ظرف خرد، به همین صورت  نمونه اولیه گنوستیکش، یعنی سوفیا را بازخوانی می کند. 

 

399            در نتیجه مسیحیت رسمی عناصری گنوستیک را جذب نمود که خود را در قالب پرستش زن نشان دادند و در پرستش مریم جایی شدید برایشان ایجاد نمود. به عنوان مثالی از این فرایند جذب(1)، Litany of Loreto را ا زمیان گنجینه موارد مشابهی از آن انتخاب نموده ام. جذب این عناصر به نماد مسیحی باعث آسیب به جوانه فرهنگ فراروانی انسان شد؛ زیرا که روح انسان سابقا در تمثیل بانوی منتخب پژواک یافته بود در حالی که قالب فردی اظهار خویش را از طریق این جذب از دست داده بود. در نتیجه هر گونه امکان تمایز فردی روح در زمانی که در عبادت جمعی سرکوب شد، از میان رفت.

1. assimilation

صفحات 233 و 234

 

 

394            در نتیجه تفسیر vas به رحم ممکن است که امری یقینی دانسته شود در آنجاییکه سنت آمبروس در تأیید سنت آگوستین می گوید: "او ظرف خویش را نه از زمین بلکه از آسمان گرفت، که از آن نزول کرد تا معبد شرم را تقدیس کند."(پاورقی 135کتاب) انتخاب [کلمه ای یونانی](ظرف) درباره پدران یونانی نادر نیست. در اینجا نیز احتمالا اشاره ای به غزل غزلها وجود دارد زیرا با اینکه انتخاب vas در متن لاتینی کتاب مقدس وجود ندارد، در عوض تصویر جام و نوشیدن را می یابیم(7:2): " ناف تو مانند جامی مدور است که شراب نمی خواهد؛ شکم تو مثل کومه ای گندم است که با سوسنها چیده شده است." معنای جمله اول معادلی در Meisterliender der Kolmarer Handschrift دارد که در آن مریم[علیها سلام] به کوزه روغن یک بیوه زن تشبیه شده است.(اول ملوک 17:9به بعد): "...زرپاث در سرزمین زیدون، که در آن الیجا به بیوه زنی فرستاده شده بود که باید به او غذا می داد، بدنم کاملا با بدن او متناسب است، زیرا خدا فرستاده اش را به سویم فرستاد، تا برای ما زمان مونث بودن را تغییر دهد."(پاورقی 136کتاب) با عنایت به مورد دوم، سنت امبروس می گوید: "در رحم رحمت باکره به سان کومه ای از گندم افزایش یافت و گلهای سوسن، با اینکه دانه گندم و سوسن تو را تولید نمود."(پاورقی 137کتاب) در منابع کاتولیک(پاورقی 138کتاب) عبارات بسیار بعیدی درباره نمادشناسی این ظرف بیان شده، مانند آنچه در کتاب غزل غزلها 1:1 آمده: "بگذارش که با بوسه دهانش مرا ببوسد: زیرا سینه های تو از شراب بهترند،" و حتی در سفر خروج16:33 آمده است: "ظرفی بگیر و یک عومر پر از من در آن بگذار و آن را در آن بالا در مقابل رب بگذار، تا برای نسلهایتان بماند." 

 

395            این تداعی ها آن چنان خوب جور شده اند که نسبتا علیه و نه له اصل کتاب مقدسی نمادشناسی ظرف طرح بحث می کنند. در سرودهای روحانی درباره مریم [علیها سلام] با بی شرمی همه گونه تشبیه برای او به کار رفته به گونه ای که هر امری که از هر جهتی می شده با ارزش تلقی شود، با او مرتبط گردیده است. این حقیقت که نماد ظرف بسیار قدیمی است – ریشه اش در قرن سوم تا چهارم است – بحثی علیه اصل سکولار آن نیست، زیرا حتی پدران نیز درباره تشبیهات مشرکانه غیر کتاب مقدسی نقطه ضعف داشتند؛ مثلا ترتولیان، (پاورقی 139کتاب) آگوستین(پاورقی140کتاب) و دیگران، دست نخورده(یا باکره) را با زمین نیالوده و مزرعه شخم نزده مقایسه کرده اند و با بی اعتنایی جانبی از koreاسرار نگذشته اند.(پاورقی 141کتاب) چنین قیاسهایی بر مدلهای مشرکانه بنا شده بود، همانطور که کومونت وجود این امر را در عروج الیجه در دستنوشته های تصویری اوایل قرون وسطی ثابت کرده است که به پیش الگوی میترایی مشابهتی بسیار داشت. کلیسا در بسیاری از مراسمات خود از نمونه مشرکانه پیروی نمود، خاصه در اینکه تولد مسیح را همزمان با تولد sol invictus، خورشید شکست ناپذیر، قرار داد. سنت جرومه دست نخورده را با خورشید به عنوان مادر روشنایی مقایسه می کند. 

پ139: [...آدرس منبع]: "آن زمین دست نخورده که هنوز توسط بارانها آبیاری نشده و توسط رگبارها بارور نشده باشد." 

پ140: [...آدرس منبع]: "درستی از زمین برخاسته است زیرا مسیح از یک باکره به دنیا آمد."

 

 

396            این تمثیلات غیر کتاب مقدسی صرفا  منابعی مفهومی مشرکانه تا دوران خود را دارا بودند. درنتیجه هنگام در نظر گرفتن نماد ظرف است که نمادشناسی گنوستیک گسترده و مشهور ظرف را به ذهن می سپاریم. گوهرهای شکافدار بسیاری از آن زمان باقی مانده اند که دارای نماد آفتابه ای با نوار پیچیهای بالدار قابل ملاحظه که به یکباره رحم را با ligamenta lata فراخوانی می کنند. این ظرف "ظرف گناهان" (پاورقی 142 کتاب) خوانده می شود که در تقابل با سرودهای خطاب به مریم[علیها سلام] قرار دارد که در آنها به عنوان "ظرف تقوا" خوانده شده است. کینگ(پاورقی 143کتاب) تفسیر سابق را بی مبنا می خواند و با کوهلر(پ144) موافق می شود که تمیثل کامئو(که در اصل مصری است) به دیگهای روی چرخهای آبی اشاره می کند که آب را از نیل به بالا می کشند تا مزارع را آبیاری کنند. این امر توضیح دهنده نوارهای عجیب و غریبی که برای بستن دیگ به چرخ آبی به کار می رفتند نیز هست. عملکرد باروسازی دیگ، آنگونه که کینگ بدان توجه می دهد،  به شکل "باورسازی اسیس توسط دانه اسیریس[اسطوره های مصری]" بیان شده بود. اغلب در ظرف، سبد غربالی وجود دارد که احتمالا با ارجاع به "سبد غربا عرفانی Ianckhos "  زادگاه تمثیلی دانه گندم که نماد باروری است.(پ145) سابقا مراسم ازدواج یونانی ای به این گونه برگزار می شد که سبد غربالی پر از میوه بر سر عروس گذارده می شد، که طلسم آشکار باروری بود.

 

صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲

 

 

390            وقتی هرماس سمت چپ او قرار گرفت و همانطور که می گوید قدری غمگین بود، آن بانو به او صحنه ای را نشان می دهد که از جلوی چشمانش می گذرد. او مشاهده می کند که آن جوانان چگونه برج قدرتمندی را با کمک ده هزار نفر دیگر می سازند که سنگهای آن بدون هیچ درزی در کنار هم قرار می گیرند. این برج بدون درز که استحکام تخریب ناشدنی برخوردار است، نماد کلیساست که هرماس متوجه آن می گردد. بانوی او کلیساست و همینطور است آن برج. سابقا در Litany of Loreto دیده ایم که "دست نخورده" لقبی است که به "برج داوود" و "برج عاج" داده شده بود. در اینجا به نظر می رسد که تداعی یکسان یا مشابهی رخ داده باشد. آن برج بی شک دارای معنای چیزی جامد و امن است همانطور که در مزامیر 61:4 می خوانیم: " زیرا که تو پناهی برای من بوده ای و برجی محکم از دشمن." هرگونه مشابهت به برجBabel شامل تناقض درونی شدید خواهد شد و باید مستثنی شود، اما با اینحال ممکن است طنینهایی از آن باشد، زیرا که هرماس، به همراه هر ذهن متفکر دیگر آن دوران باید از صحنه نومید کننده انشقاق پیوسته و منازعات بدعتکارانه کلیسای اولیه تحمل کرده باشد. چنین تأثیری، حتی ممکن است علت اصلی او برای نوشتن این اعترافات بوده باشد، استنتاجی که با این حقیقت پشتیبانی می شود که کتاب مرموز برای او مورد هجوم بی دینان و مرتدان گشته بود، آشکار شده بود. همان به هم ریختگی زبانی که ساخته شدن برج بابل را آزار می داد تقریبا کاملا بر برج در قرون اولیه غلبه یافت، در حالیکه تلاشهای سختی را در جهت غلبه ایمانی بر آشفتگی طلب می کند. از آن رو که عالم مسیحیت در آن دوران هنوز به شکل یک گله تحت نظر یک چوپان در نیامده بود، کاملا طبیعی بود که هرماس تمنای آن "چوپان"(poimen) را مثل بنایی سفت و پایدار بنماید، "برجی" که عناصری را که از چهار باد و کوه و دریا گرد آمده شده اند را در یک کل محترم گردآورد.

 

391            تمایل زمینی، ماده گرایی در همه اشکالش، اتصال به اغواگریهای این جهان و اتلاف پیوسته انرژی فراروانی در تنوع مسرفانه جهان، مانع اساسی برای توسعه رویکرد منسجم و سودمند می باشد. از این رو زدودن این مانع، یکی از مهمترین تکالیف آن دوران بوده است. در نتیجه تعجب انگیز نیست که د رچوپان هرماس، آنچه پیش چشمان ماست به ثمر رساندن این تکلیف است. سابقا دیده ایم که چگونه انگیزه اصیل جنسی و انرژی ای که آزاد نموده است به درون تجسم عقده ناخودآگاه مسیر داده می شود و مبدل به تصویر کلیسا، یعنی پیرزن، می گردد که ظاهر بصری اش نمایانگر عقده اساسی خودبخودی است. به علاوه می آموزیم که آن پیرزن در اینجا مبدل به برج می شود چون برج هم کلیساست. این تبدیل غیر منتظره است زیرا ارتباط میان برج و پیرزن در آن آشکار نیست. اما صفات دست نخوردگی مناجات دسته جمعیLereto در فهم صحیح قرار دهد، چراکه همانطور که سابقا بیان شد در آنجا برجی را می یابیم که با مادر باکره هم پیوند است. منبع این ویژگی در غزل عزلها4:4 است: "گردن تو مثل برج داوود است که جزو تجهیزات نظامی است." و 7:4:"گردنت برج عاج است" مشابه با این در 8:10: "دیواری هستم و سینه هایم مانند برجهایی است."

 

392             بخش غزل غزلها در [کتاب مقدس] همانگونه که می دانیم در اصل شعری عاشقانه بوده است، احتمالا سرود یک عروسی بوده که حتی دانشمندان یهودی نیز تا مدتهای زیادی آن را جزو کتب معتبر نمی شمردند. اما با اینحال تفسیر عرفانی همواره به دنبال آن بوده که عروس را اسرائیل و داماد را یهوه بداند و دچار تکلف آشکاری شده است به آن حد که احساسات جنسی را را به رابطه میان خدا و بندگان منتخبش تأویل نموده است. مسیحیت به همان دلیل غزل غزلها را برای خود گرفت و داماد را به مسیح و عروس را به کلیسا تأویل می کرد. در روانشناسی قرون وسطی این همانند دانی بسیار مطلوب بود و سبب الهام به عشق نسبتا خام به مسیح در عرفای مسیحی گردید، که بعضی از بهترین مثالهای آن را Mechtild of Magdeburg تأمین کرده است. مناجات جمعی Loreto در این روحیه در نظر گرفته شده است. صفات خاصی از آن دست نخورده را از غزل غزلها استخراج نمود که نماد برج یکی از آنهاست. رز نیز حتی در زمان پدران یونانی به عنوان یکی از صفات او استفاده می شد که با سوسن همراه بود که آن نیز در غزل غزلها(2:1) آمده است: "من رز گیاه خرمالو و سوسن دره ها هستم." تصاویری که در سرودهای قرون وسطی استفاده شده اند عبارتند از "باغ محصور" و "فواره مهر و موم شده" (در غزل غزلها4:12: "باغ محصور خواهر من است، همسر من؛ چشمه ای که بسته شده و فواره ای که مهر و موم گردیده است") طبیعت بی تردید شهوانی این تصاویر به روشنی توسط پدران چنین پسندیده شده بود. بنابراین سنت امبروس "باغ محصور" را به بکارت تفسیر می نماید.(پاورقی 130کتاب) به همان صورت، مریم را با کشتی نی-ساخت که موسی در آن یافت شده بود مقایسه شده است: 

از کشتی نی-ساخت، باکرگی مقدس فهمیده می شود. در نتیجه مادر او کشتی نی-ساخت را آماده کرد که موسی در آن جای گرفت زیرا خرد خدا که پسر خداست، مریم مقدس را به عنوان آن باکره انتخاب کرد و در رحم او مردی تشکیل داد که در وحدت شخص به او متصل گردد.(پاورقی 132کتاب)

 

393             سنت آگوستین تمثیل(اغلب توسط نویسندگان متأخر استفاده می شود) thalamus را به عنوان حجله عروسی مریم به کار گرفته است که بار دیگر حالت کالبد شناسی آشکاری دارد: "او برای خویش حجله عروسی عفیفی برگزید، که در آن عروس به داماد ملحق می شد."(پاورقی 133کتاب) و: "او از حجله عروسی یعنی رحم باکره بیرون آمد."(پاورقی 134کتاب)

 

صفحات ۲۲۸ الی ۲۳۰

 

 

387       هرماس از طریق درونکاوی وجود حقیقی تمایل جنسی خود، قادر گردید وجود این واقعیت متافیزیکی را بپذیرد. لیبیدوی نفسانی که سابقا بر آبجکت ملموس چسبیده بود، هم اینک به روح-تصویر او داده شده بود و با این واقعیت که آبجکت منحصرا برای خودش آن را ادعا کرده بود. در نتیجه روح او می توانست به تأثیر خوب اعتراض کند و خواسته هایش را به پیش ببرد. 

 

388          پس از سخنان او با رودا، تصویر او نابود می شود و آسمانها بسته می شود. در آنجاییکه او حضور داشت، در آن وقت "پیرزنی با شلوراهای براق" حضور داشت که به هرماس اعلام می کند که تمایل جنسی اش بی اعتنایی گناه آلود و احمقانه روحی مقدس است، اما خدا به سبب آن امر چندان از او خشمناک نیست که نسبت به گناهانی که او از خانواده اش، متحمل می شود. در این سبک ماهرانه، لیبیدو تماما از تمایل جنسی خارج شده و ناگهان معطوف تکلیفی اجتماعی گشته است. پالایش مخصوصی که صورت گرفته آن است که که روح، تصویر رودا را به دور انداخته و شمایلی از یک پیرزن را جایگزین آن کرده است، و بدین ترتیب به عنصر جنسی اجازه داده که به حد زمینه تقلیل یابد. در ادامه، برای هرماس آشکار گردید که این پیرزن، کلیساست؛ امر ملموس و شخصی به امری انتزاعی مبدل گردید، و این ایده واقعیتی را کسب می کند که هیچگاه سابقا دارای آن نبوده است. در ادامه، آن پیرزن قسمتی از کتابی رازآمیز را می خواند که  که در آن به بی دینان و مرتدان حمله شده بود اما معنای دقیق آن را نمی توانست دریابد. متعاقب آن، می آموزیم که این کتاب حامل مأموریتی است. در نتیجه بانوی سلطنتی اش، تکلیفش را به او ارائه می کند که به حکم آنکه سلحشور آن بانوست متعهد به انجام آن است. تلاش برای خوبی مفقود چنین نیست، زیرا در زمانی نه خیلی دور پس از آن، هرماس مأموریتی می یابد که آن پیرزن بار دیگر در آن ظاهر می شود، و نوید می دهد که در ساعت پنجم بازگردد تا الهام را توضیح دهد. که در نتیجه هرماس خود را به خارج شهر و محل مقرر رساند که در آن نیمکتی از عاج یافت که یک متکا و رواندازی از کتان نرم بر آن قرار داشت. 

همینکه این چیزها را بر روی آن مشاهده نمودم، خیلی متعجب شدم و لرزشی به سراغم آمد و موهایم سیخ شد، و ترسی شدید مرا در برگرفت زیرا در آنجا تنها بودم. اما وقتی بار دیگر به خود آمدم، رحمت الهی را به یاد آوردم و جرأتی دوباره گرفتم؛ زانو زدم و بار دیگر مانند سابق در پیشگاه خداوند به گناهانم اعتراف نمودم. سپس آن پیرزن به همراه شش مرد جوان که قبلا هم دیده بودمشان و کنارم ایستاد و به هنگام دعا و اعترافات گناهم به درگاه خدا، گوش می داد. و به من دست زد و گفت: "هرماس همه دعاهایت را خوانده ای و گناهانت را بازگو کرده ای. برای درستی هم دعا کن که شاید بعضی از آن را با خود به خانه ببری." و مرا با دستش تا نیمکت بالا برد و به مردان جوان گفت: "بروید و بسازید!" و وقتی که آن جوانان رفته بودند و ما تنها بودیم، به من گفت: "اینجا بنشین!" به او گفتم: "بانو! بزرگسال، اول بنشیند." گفت: "همان که گفتم را انجام بده و بنشنی." اما وقتی گویا خواستم خودم را سمت راستش جا دهم، با اشاره دست گفت که سمت چپش بنشینم. 

زمانی که در آنجا متحیر و ناراحت بودم که اجازه نشستن در سمت راست او داده نشده بودم، به من گفت: " چرا غمگینی هرماس؟ جایگاه راست برای کسانی است که تا بحال موجب رضایت خدا بوده اند و برای نام او سختی کشیده اند. اما قبل از آنکه شایسته نشستن با آنها باهوشی نواقص زیادی داری. با اینحال مانند گذشته در سادگی خود بمان، و یقینا با آنها خواهی نشست و بدین گونه، آن جایگاه برای همه کسانی خواهد بود که کار آنها را انجام رسانده باشند و متحمل رنجهای آنان شده باشند."(پاورقی 129کتاب) 

 

389          در این وضعیت برای هرماس بسیار ساده بود که به سوء تفاهمی جنسی میدان دهد. آن قرار نهانی دارای این احساس است که جایی در "نقطه ای زیبا و دور" برای وعده عاشقان است ، همانگونه که او به آن سو می رود. نیمکت باشکوهی که در آنجا منتظر است، یادآور وخیم اروس است، تا اینکه وحشتی که به هنگام دیدن آن به سراغ هرماس آمد کاملا قابل درک است. آشکار است که او بایستی علیه این تداعی های شهوانی مبارزه می نمود تا اینکه به ورطه دوری از تقدس نیفتد. به نظر نمی رسد که هوس آنچه بود را داشته باشد، مگر اینکه احتمالا به طور ضمنی توصیف این وحشت را بیان کرده باشد، حالتی از صداقت که سراغ انسان آن زمانی راحت تر از انسان امروزه می رفت. زیرا در آن دوران به نسبت ما، تماس نزدیکتری با طبیعت خود داشت و د رنتیجه در آن جایگاه بود که بازتابهای طبیعی اش را در نظر بگیرد و حقیقت آنها را دریابد. در مورد هرماس اعتراف به گناهان می تواند ارتباط آنی بسیار زیادی با تمایلات غیرمقدس داشته باشد. به هر حال مسأله پیش رو که آیا سمت راست یا چپ بنشیند به توبیخی اخلاقی از بانویش منجر می شود. زیرا با اینکه نشانه هایی از سمت چپ در بینش رومانها امری خوش یمن محسوب می شد، سمت چپ برای هر دوی یونانیان و رومانها کاملا نحس بود، همانگونه که معنای مضاعف کلمه"sinister" آن را می فهماند. اما مسأله ای که در اینجا درباره چپ و راست رخ داد هیچ گونه ارتباطی با خرافاتی متداول ندارد و کاملا ریشه کتاب مقدسی دارد، آنچنانکه در انجیل متی 25:33 آمده است:" و او گوسفندان را به دست راست خود خواهد نشاند و بزها را به دست چپ." گوسفندان به دلیل بی تزویری و آرام بودنشان، نشانه از امر خوب هستند در حالیکه روحیه سرکش و شهوانی بزها آنان را تمثیل شر کرده است. بانوی او با قرار دادنش در سمت چپ به زیرکی برایش روشن می کند که روان او را می شناسد.

 

 

 

صفحات ۲۲۶ و ۲۲۷

 

383          رفت و آمدهای بی هدف و تنها همانطور که می دانیم مسیر را برای رویاهای روزانه و خیالهای خام باز می کنند. محتملا هرماس در راه خود به کومه به آن بانو فکر می کرد؛ اما وقتی که با آن طرف شد تخیلات جنسی سرکوب شده لیبیدوی او را به تدریج به ناخودآگاه فرو برد. بر اثر این کاهش شدت آگاهی، خواب بر او غلبه کرد و وارد حالتی از خوابگردی و نشئگی گردید که چیزی جز یک تخیل شدید که ذهن آگاهش را کاملا شیفته کرده بود، نبود. قابل توجه است که آنچه در ادامه سراغش آمد تخیلی جنسی نبود؛ بلکه به جایی که به نظر می رسید سرزمینی دیگر باشد انتقال داده شد که در تخیل، به شکل عبور از رودخانه و مسافرت از درون مناطق بیراهه ظاهر شد. ناخودآگاه برای او به عنوان عالمی علوی پدید آمد که در آن وقایع رخ می دهد و انسانها دقیقا مانند دنیای واقعی حرکت می کنند. بانوی او در مقابل او ظاهر می شود اما نه به شکل تخیلی جنسی بلکه در "قالبی" الهی، که در چشم او الهه آسمانی می آید. تأثیر جنسی سرکوب شده باعث فعال سازی تصور اولیه و ناپیدای الهه یعنی روح-تصویر آرکه تایپی گردیده است. تأثیر جنسی آشکارا در ناخودآگاه جمعی با باقیمانده های کهن یکی گردیده است که از زمان ازلی نقش تأثیرات آشکار طبیعت زن را مهر کرده اند – زن به حکم مادر بودن و زن بودن، آنطور که با واژه بانو بیان می شود. چنین تأثیراتی قدرتی شدید دارند زیرا نیرو آزاد می کنند، هم در کودک و هم در انسان بالغ، که کاملا شایسته صفت "الهی" است یعنی امری مقاومت ناپذیر و کاملا شیفته کننده. تشخیص این نیروها به عنوان نیروهای دمونیک به ندرت می تواند به سرکوب اخلاقی مرتبط باشد اما گاهی از خودتنظیمی ارگانیسم فراروانی ناشی می شود که با این تغییر از پیش رو، به دنبال محافظت از کمبود تعادل می باشد، چرا که اگر در اثر قدرت فراگیر هیجان، که انسان را کاملا در چنگ دیگری قرار می دهد، روان نیاز دارد که جانشینی بسازد تا اینکه در اوج هیجان، آبجکت مطلوب نامحدود به عنوان یک بت رخ بگشاید و انسان به زانو زدن در مقابل تصیر الهی اجبار می شود، سپس روان او را از نفرین افسوس آبجکت رهانیده است. به خودش بازگشته است، بر خویش افکنده شده است، یکبار دیگر خود را میان خدایان و انسانها می یابد که در راهش بر طبق قواعد خودش به پیش می رود. ترس مهیبی که در انسان ابتدایی تردد می کند، وحشت او از هر امر تأثیرگذار که یکباره آن را جادو حس می کند، که گویا دارای قدرت جادویی است، او را به طریقی سودمند علیه ترسناکترین احتمال، یعنی از دست دادن روح و پیامدهای گریزناپذیر آن از سنخ بیماری و مرگ، محافظت می کند. 

 

384            از دست دادن روح به جدا شدن قسمتی از طبیعت شخص منجر می شود که عبارت است از از میان رفتن و رهایی یک عقده که در نتیجه آن غاصب ستمکار بخش آگاه می شود و بر کل وجود انسان ظلم می کند. انسان را از مسیر خارج می سازد و به اعمالی می کشاند که یکجانبگی کورکورانه آن باعث تخریب می شود. انسانها اولیه در معرض تأثیر قرار گرفتن برای این پدیده ها مانند وحشیگری آنی و مورد تصرف قوای خبیثه شدن و غیره شهرت دارند. تشخیص ویژگی دمونیک هیجان حفاظی است موثر، زیرا با تقلیل منبع آن به دنیای دمونها، یعنی به ناخودآگاه که در حقیقت نیروی هیجان از آن ناشی می شود، به یکباره آبجکت را از قوی ترین افسون خود جدا می سازد. مراسمات اخراج ارواح خبیثه که به هدف باز گردانیدن روح و رهایی آن از افسون صورت می گیرد، به همین صورت در بازگردانیدن لیبیدو به ناخودآگاه موثر هستند.

  

385            پیداست که این مکانیسم در قضیه هرماس روی داده است. تبدیل شدن رودا به بانوی الهی، آبجکت واقعی را از قدرت برانگیزاننده و مخربش خالی گردانیده است و هرماس را تحت قانون روح خود و تعیین کنندگان جمعی اش قرار داده است. بر اثر توانمندیها و ارتباطاتی که هرماس داشته است بی شک سهمی شایان توجه جنبشهای روحانی زمان خود داشته است. درست در همان زمان برادرش پیوس، اسقف حوزه رم گردید. درنتیجه هرماس احتمالا دارای این توانمندی بوده است که در وظیفه عظیم زمان خود به حد وسیعتری از زمانی که برده بوده و با آن وضع امکان فهم آگاهانه داشته، تشریک مساعی کند. هیچ ذهن توانایی نمی توانست که برای مدتی طولانی در برابر تکلیف آن دوران در گسترانیدن مسیحیت تاب بیاورد، مگر آنکه مطمئنا موانع و ویژگیهای نژادی، عملکرد دیگری در فرایند عظیم انتقال روحانی بر عهده او گذارد. درست مثل شرایط خارجی زندگی انسان را به ایجاد عملکردی اجتماعی می کشاند، تعیین کنندگان جمعی روان نیز او را مجبور می سازند که ایده ها و اعتقادات را اجتماعی کند. هرماس با تبدیل خطای فاحش در جمع به خدمت رسانی به روح خود پس از زخم برداشتن از پیکان هیجان، به صرف همت در تکلیفی اجتماعی از سنخ روحانی گرایش یافت، که در آن زمان یقینا کار کوچکی نبود.

  

386            به منظور هماهنگی یافتن با این تکلیف، روشن است که لازم بود که روح او آخرین احتمال ارتباط جنسی با آبجکت را نابود سازد، زیرا آن کار به معنای دغلکاری با خویشتن بود. هرماس با حاشا کردن آگاهانه هر گونه تمایل جنسی صرفا نشان می داد که برایش دلپسند تر بود که تمایل جنسی وجود نمی داشت اما این امر به هیچ وجه اثبات نمی کند که واقعا هیچ قصد و تخیل جنسی نداشته است. در نتیجه بانوی پادشاهی اش، یعین روحش، بیرحمانه وجود گناهش را برایش آشکار کرد و بدین وسیله او را از اسارت نهانی اش به آبجکت آزاد نمود. او بر روحش به عنوان "یک ظرف ایثار" بر هیجانی که به مرحله افراط بی ثمری بر روح رسید بود، تسلط یافت. از آخرین نشان این هیجان باید در صورتی که تکلیف جاری انجام می شد، خلاصی حاصل می شد و این وابسته به رها نمودن انسان از اسارت حس، حالتی از جذبه معنوی مشارکتی(1) اولیه بود. برای انسان در آن دوران، این اسارت تحمل ناپذیر شده بود. عملکرد روحانی باید تفکیک می گردید تا تعادل روانی را بازگرداند. همه تلاشهای فلسفی برای این امر با دستیابی به متانت که اکثرا بر دکترنی استویک(2) بنا شده بودند، به دلیل عقلگرایی بودنشان شکست خوردند. منطق تنها زمانی می تواند به انسان تعادل ببخشد که منطق انسان وسیله تعادل باشد. اما برای چه تعداد از مردم و در کدام برهه های تاریخ چنین بوده است؟ معمولا انسان به حالت متضاد حالت خود احتیاج دارد تا او را مجبور کند که راهش را در میانه، بیابد. او تنها از روی منطق نمی تواند از گرایش حسی حالت اولیه چشم پوشی کند. او برخلاف قدرت و شادی موقتی، باید که شادی ابدی را تنظیم کند و بر هیجان حسی و نشاط آور امور روحانی [غلبه کند]. واقعیت انکارناپذیر یکی باید با  قدرت وادارکننده دیگری تطابق یابد.

1.participation mystique

2.Stoic doctorine