ترجمه اثری از یونگ

ترجمه کتاب تیپهای روانشناسی(Psychological Types)

ترجمه اثری از یونگ

ترجمه کتاب تیپهای روانشناسی(Psychological Types)

صفحه ۲۸۰ و ادامه پاراگراف قبل

 

( ادامه پاراگراف ۴۷۰ )

این لمس نمودن در درجه اول بر ضد شرایط احساسی در محیط آنها معطوف گردیده است. همه عبارات کوتاه و گستاخانه درباره نقطه نظر اظهارات احساسی، بازی با احساس و غیره از ابتدا اجتناب گردیده است، از طریق ترس سابجکت از احساس خودش ترفیع یافته است که در نتیجه ممکن است تأثیر ولوله واری را آغاز کند که سابقا اداره آن برایش ممکن نبود. این حساسیت ممکن است به سادگی پس از چند سال بر اثر احساس بریدگی از زندگی، وخیم تر شده و مبدل به مالیخولیا گردد. در حقیقت، گروس مالیخولیا را ویژگی اصلی این تیپ می داند.(پ7) او بر این امر نیز تأکید می کند که فهم ارزشهای افکتیو به سادگی منجر به قضاوتهای احساسی می گردد، به منظور آنکه "امور را بیش از حد جدی بگیریم". برجستگی ای که در این تصویر به فرایندهای درونی و زندگی احساسی داده شده است به یکباره درونگرا را آشکار می کند. توضیح گروس بسیار کاملتر از طرح جردن درباره "تیپ پرشور" است با آنکه تیپ پرشور، در ویژگی اصلی اش، باید معادل با تیپی باشد که توسط گروس شرح شده است. 

 

471         در فصل پنجم این کتاب گروس مشاهده می کند که در محدوده نرمال، هر دو تیپ پستی نماینده تمایزات فیزیولوژیکی فردیت هستند. با این وصف، آگاهی وسیع کم عمق و یا آگاهی فراوان کم پهنا مرتبط به تمایزات شخصیتی هستند.(پ8) مطابق آنچه گروس می گوید، تیپی که دارای آگاهی کم عمقی می باشد ضرورتا عملی است و این امر به دلیل تطبیق سریع او با شرایط است. زندگی درونی او غلبه ندارد،  سهمی در نقش آفرینی در تشکیل "کمپلکسهای بزرگ معادل" ندارد. "آنها تبلیغات چی های پرتوانی برای شخصیت خویش هستند و در سطحی بالاتر برای ایده های بزرگی فعالیت می کنند که از سابق توزیع شده است. گروس در این روش می گوید که فعالیتش می تواند "حماسی" بشود اما "همیشه کاملا معمولی است." بسیار بعید است که حماسی بودن و معمولی بودن با همدیگر سازگار به نظر آیند. اما گروس به ناگاه آنچه را که مد نظر دارد به ما نشان می دهد: در این تیپ رابطه میان کمپلکس جنسی و بقیه کمپلکسهای ایده ها، حال زیبایی شناسانه، اخلاقی، فلسفی یا دینی باشد که محتویات آگاه را جبران می سازد، به حد کافی توسعه نیافته است. فروید می گوید که عقده جنسی سرکوب شده است. برای گروس، حضور نشاندار این ارتباط عبارتست از "نشانه معتبر طبیعتی برتر"(پ61) این امر برای توسعه اش به یک عملکرد ثانویه مستمر محتاج است زیرا ترکیبی از محتویات می تواند تنها از طریق approfondissement و نگهداری مستمر آنها در خودآگاه به دست آید. جانشین سازی ایده آلهای مرسوم ممکن است که تمایلات جنسی را به مسیرهای کارای اجتماعی سوق دهد؛ اما "هیچگاه فوق حد امور بی اهمیت نبوده است." این قضاوت نسبتا زننده را می توان در پرتو شخصیت برونگرا توضیح داد: برونگرا تنها به وسیله داده های خارجی به سوی او رو می کند تا آنکه فعالیت فراروانی اش عمدتا منجر به اشتغال او به چنین اموری می شود. از اینرو امور کمی یا هیچ امری نیست که از زندگی درونی او باقی مانده باشد. مجبور است که به شکل عادی تسلیم  عوامل تعیین کننده ای گردد که از خارج مورد قبول واقع شده اند. تحت این شرایط، هیچ ارتباطی میان عملکردهای کمتر یا بیشتر توسعه یافته وجود ندارد که بتواند رخ دهد، زیرا این امر محتاج صرف هزینه و تحمل رنج بسیار است؛ کار خود آموزی طولانی و مشکلی است که دستیابی به آن بدون درونگرایی ممکن نیست. اما برونگرا برای آن، وقت و تمایلی ندارد؛ به علاوه، راه او توسط همان سوء ظن به دنیای غیرپنهانی دنیای درونی اش است که مختل می شود همانگونه که این امر درباره درونگرا برای دنیای خارج رخ می دهد.

صفحه ۲۷۹

 

 

469         واضح است که این تیپ با پدیده های نسبتا عجیب و غریبی در قلمرو افکت مشخص می گردند. دیده ایم که چگونه موضوع متوجه تداعیاتی می شود که توسط فکر اولیه در حرکت تنظیم گردیده اند. او پیوستگی کامل و منسجمی از ماده مربوط به تم را انجام می دهد یعنی که همه موادی را که تاکنون به کمپلکس های دیگر مربوط نیست را تداعی می کنند. هنگامی که یک تحریک بر کمپلکس ضربه می زند، نتیجه یا انفجار خشونت باری از افکت است یا آنکه اگر انفکاک مجموعه کامل باشد، تماما منفی است. اما اگر فهم رخ دهد، همه ارزشهای افکتیو رها می گردند. با اینکه اغلب این امر را از بیرون نمی توان دید، اما حفره ای بسیار عمیق ایجاد می کند. طنین احساسی در ذهن سابجکت طعمه می کنند و او را برای پاسخ به محرکهای جدید ناتوان می سازند تا آنکه احساسات کم کم محو می شوند. انباشتگی محرکها غیرقابل تحمل می گردد، بنابراین آنها را با عکس العملهای دفاعی خشن از خود دفع می کند. هر وقت انباشتگی نشانداری از کمپلکس ها وجود داشته باشد، گرایشی دیرینه از سنخ دفاع معمولا رشد می یابد که در درون بدگمانی و حالات پاتولوژیک به مانیای شکنجه عمق می یابد. 

 

470          انفجارات ناگهانی که با محافظت و دوره های سکوت معاوضه می شود، می تواند به شخصیت چنان ظاهر نامأنوسی بدهد که چنین مردمی مبدل به معمایی برای هر کسی در مجاورتشان است گردند. هنگامی که حضور ذهن یا فعالیت سریع مورد نیاز باشد جذب نمودن آنها در خودشان، آنها را در حالتی از زیان قرار می دهد. وضعیتهای شرمسار کننده غالبا از جایی نشأت می گیرند که به نظر هیچ راهی به بیرون در آن نیست – این امر یک دلیل دیگر برای جامعه طرد کننده است. به علاوه، طغیانهای گاه به گاه افکت نقش تخریبگیری را در روابط با دیگران بازی می کند و به علت خجالت و درماندگی، خود را از بازیابی وضعیت ناتوان می یابند. این وضعیت ناراحت کننده در تطابق منجر به همه نوع تجربیات ناگوار می گردد که ناگزیر احساسی از پستی یا تلخی و حتی تنفر ایجاد می کند که به سادگی منعطف به آنهایی می شود که ایجاد کنندگان واقعی یا فرضی بدبختیهایشان بوده اند. زندگی درونی افکتیو آنها بسیار شدید است  و طنین های احساسی متعدد به عنوان درجه بندی شدیدا دقیق و ادراک لحنهای احساسی دوام می یابند.  حساسیت احساسی عجیبی دارند که خود را به شکل ترسی نشاندار دنیای خارج نشان می دهد و اضطرابی علیرغم محرکهای احساسی و در همه وضعیتهایی که ممکن است آنها را فرا می خواند.

صفحه ۲۷۸

 

 

468         پیوستگی درونی استوار چنین کمپلکس ای، همه تلاشها را برای تأثیرگذاری بر آن از بیرون بی اثر می سازد. تأثیر پذیری تنها زمانی ممکن خواهد بود که بتواند کمپلکس را به همان اندازه محکم و منطقی که به خودش پیوسته است، به کمپلکس دیگری متصل سازد. تکثیر کمپلکس هایی که به شکلی ناکافی متصل گردیده اند، به شکلی طبیعی در انزوای محکم از لیبیدوی درونی نتیجه می دهد. از اینروست که ما به طور منظم تمرکزی فوق العاده را بر فرایندهای درونی می یابیم، چه در احساسات جسمانی یا بر فرایندهای عقلانی که بستگی دارد یا بر موضوعی که تیپ حسی یا تفکری متعلق است. این شخصیت به این گونه ها به نظر می رسد: منع شده از احساسات، مجذوب یا پریشان، "غرق در قعر تفکر" نامتعادل از حیث عقلانی یا خود بیمار دانی. در هر صورت تنها حضور ضعیفی در زندگی خارجی و گرایشی متمایز به تنهایی و ترس از دیگران که غالبا توسط عشقی خاص به حیوانات یا گیاهان جبران می شود. برای جبران این امر فرایندهای درونی به طوری ویژه فعال هستند زیرا گهگاهی کمپلکس هایی که سابقا ارتباط کمی با یکدیگر داشته اند و یا هیچ ارتباطی نداشته اند به ناگاه به هم برخورد می کنند که بدان وسیله عملکرد اولیه  را تهییج می کنند را تا اینکه فعالیت را شدت بخشد که به نوبه خود به عملکرد ثانویه ممتدی منجر می شود که کمپلکس ها را توأم می کند. می توان تصور نمود که همه کمپلکس ها در زمانی به این شکل به هم برخورد کنند که در نتیجه آن اتحادی عمومی و پیوستگی محتویات روانی را ایجاد می کند. به شکلی طبیعی این نتیجه کلی صرفا در صورتی محقق می گردد که همه تغییرات ضمنی در زندگی خارجی جلوگیری گردد. اما از آن رو که این امر ممکن نیست، انگیزه های جدید به شکل پیوسته سر می رسند و عملکردهای ثانویه را بنیاد می نهد که خطوط درونی را قطع می کنند و مغشوش می کنند. از این رو این تیپ دارای رویکردی قطعی برای رویگردانی از محرکهای خارجی است تا اینکه از مسیر تغییر جلوگیری کرده باشد، به منظور آنکه از مسیر یکنواخت زندگی جلوگیری کرده باشد تا آنکه همه آن با یکدیگر آمیخته شده باشند. موارد پاتولوژیکی نشانگر این رویکرد نیز هست؛ این موارد به همه چیز بی رغبت هستند و تلاش می کنند که در زندگی گوشه نشین باشند. اما صرفا در موارد معتدل است که چاره، کاهش شدت عملکرد اولیه است اما این امر به خودی خود دوره ای از حوادث است و امری است که در فصل مربوط به نامه های شیلر درباره آن بحث نمودیم.

صفحات ۲۷۶ و ۲۷۷

 

466        در توضیح این تیپ با یک عملکرد ثانویه مختصر، من در همه امور اساسی از گروس پیروی کرده ام، در مکانهای مختلف آن را بر حسب روانشناسی نرمال رونویسی می کنیم. گروس این تیپ را " پستی با آگاهی کم عمق" می نامد. اگر ویژگیهای بیش از حد زمخت به حد نرمال تعدیل گردند، تصویری کلی به دست می آوریم که در آن خواننده به راحتی تیپ "کمتر احساسی" جردن، مثل برونگرایی را، تشخیص می دهد. گروس از آنرو که اولین کسی است که فرضیه ای ساده و استوار را برای این تیپ پیشنهاد کرده است، شایسته احترام است.

467        گروس نام تیپ متضاد را " پستی با آگاهی مخفف" نامیده است. در این تیپ عملکرد ثانویه به طور خاصی گسترده و ماناست. در نتیجه بر تداعیات متوالی به میزان بیشتری نسبت به تیپ دیگر تأثیر می گذارد. همچنین ممکن است یک عملکرد اولیه تشدید شده را در نظر بگیریم و از اینرو اجرای سلولی وسیع و کامل را نسبت به برونگرا در نظر بگیریم. یک عملکرد ثانویه مانا و تشدید یافته، نتیجه طبیعی این امر است. بر اثر این مانایی، تأثیر بعدی ایده اولیه در مدت زمان بیشتری باقی می ماند. ما از اینجا آنچه را که گروس "تأثیر کاهنده" نامیده است را درک می کنیم: انتخاب تداعی ها مسیر ایده ابتدایی را دنبال می کند که منجر به فهمی کاملتر یا approfondissement از موضوع می گردد. این ایده تأثیری ماندگار دارد، اثر عمیق می شود. یک اشکال این امر آن است که تداعیات محدود به دامنه ای باریک هستند، از اینرو تفکر اکثر تنوع و غنایش را از دست می دهد. با اینحال تأثیر کاهنده به اختلاط کمک می کند، از اینرو عناصری که بایستی ترکیب گردند، در طول زمانی کافی با همدیگر همراه می مانند که انتزاعشان ممکن می گردد. این محدود بودن به یک موضوع، تداعیات را غنی می سازد تا حول آن گرد آیند و کمپلکس ای ویژه از ایده ها را تقویت کنند، اما در عین حال، کمپلکس از هر امر فرعی مسدود شده است و خود را جدای از آن می یابد، پدیده ای که گروس(به تبعیت از ورنیکه) نامش را "sejunciton" می گذارد. یکی از نتایجی که sejunction دارد عبارتست از تکثیر گروه های ایده(و یا کمپلکس) که با یکدیگر ارتباطی ندارند یا آنکه ارتباط تقریبا اندکی دارند. به گونه ای ظاهری، چنین وضعیتی خودش را در شخصیتی "ناهمانگ" و یا آنطوری که گروس نامش را گذارده است، "sejunctive" قرار می دهد. کمپلکس های تفکیک یافته بدون هیچ تأثیر معکوسی در کنار هم قرار می گیرند، آنها در یکدیگر تأثیر متقابل نمی گذارند، که متقابلا یکدیگر را تنظیم و تصحیح نمایند. با وجود آنکه به شکلی استوار با ساختاری منطقی به یکدیگر پیوسته شده اند، از تأثیر تصحیح کنندگی کمپلکس ها با رویکردی متفاوت محرومند. از اینروست که به سادگی ممکن است کمپلکس ای که شدیدا مجزا و تأثیرناپذیر است، "ایده ای با ارزشمندی بالاتر" محسوب گردد.(پ4) امری چیره که همه مخالفتها را تحریک می کند و از استقلال کامل بهره می برد، تا آنکه نهایتا تبدیل به یک عامل کنترل کننده مطلق می شود که خود را به شکل "طحال" نشان می دهد. در موارد پاتولوژیک تبدیل به ایده ای obsessive یا پارانوئیدی می گردد، که مطلقا استوار است که کل زندگی فرد را اداره می کند. کل ذهنیت او واژگون و "deranged" می گردد. این ادارک از رشد یک ایده پارانوئید ممکن است توضیح دهنده علت این امر نیز باشد که در دوران مراحل اولیه، گاهی توسط فرایندهای مناسب رواندرمانی که آن را مرتبط با دیگر کمپلکس ها قرار می دهد که تأثیری وسیع و متعادل کننده دارد گاهی می تواند که تصحیح گردد.(پ5) انسانهای پارانوئید بسیار مراقب کمپلکس های قطع شده به هم پیوسته اند. آنها احساس می کنند که چیزها بایستی کاملا از یکدیگر جدا بمانند، اتصالات میان کمپلکس ها  تا حد ممکن توسط قاعده مندی فوق دقیق و محکم محتوای کمپلکس، فرو می ریزند. گروس نام این رویکرد را "ترس از وابستگی" می نامد.(پ6)

پاورقی4: در جایی دیگر(Psychopath.Minderw., P.41) گروس به نظر من تفکیک درستی میان "ایده ای با ارزشمندی بالاتر" و آنچه او نامش را "کمپلکس با ارزشمندی بالاتر" نهاده است قائل شده است. امر دوم نه تنها آنطور که گروس گمان می کند ویژگی این تیپ است، بلکه ویژگی تیپ دیگری نیز هست. "کمپلکس تضاد" همواره به دلیل نوای احساسی والایش، ارزش قابل ملاحظه ای دارد و اهمیتی ندارد که درکدام تیپ ظاهر شود.

 

 

صفحه ۲۷۵

 

 

464         در نتیجه کاملا طبیعی است که بپرسیم که آیا ممکن است که افرادی و یا تیپهایی وجود داشته باشند که برایشان دوره بهبودی، یعنی عملکرد ثانویه، بیشتر از دیگران به طول انجامد و اگر چنین است آیا بعضی روانشناسی های ویژه وجود ندارد که بشود ارتباطش را با این امر رهگیری نمود؟ یک عملکرد ثانویه مختصر، به روشنی تداعی های پی در پی بسیار کمتری را در یک دوره زمانی خاص تحت تأثیر قرار دهد تا زمانی که این کار را برای یک دوره طولانی انجام می دهد. از اینرو عملکرد اولیه با بسامد بسیار بیشتری می تواند فعالیت کند. تصویر روانشناختی در چنین حالتی خبر از آمادگی دائمی و به سرعت تجدید یافته برای عمل و عکس العمل دارد، نوعی قابلیت حواس پرتی، گرایشی به تداعیات سطحی و فقدان امور عمیقتر و مختصرتر و نوعی ناسازگاری که تا این حال در حد تداعی انتظار می رود مهم باشد. به عبارت دیگر تم های جدید زیادی در دوره زمانی خاصی ازدحام خواهند نمود، با آنکه هرگز به شکلی گسترده و با وضوح مورد توجه قرار نگرفته اند، تا آنکه ایده های ناهمگن که ارزش مختلفی دارند بر همان niveau ظاهر می شوند، که در نتیجه تأثیر "ایده های ترازکننده"(ورنیکه) را دارا هستند. این پی در پی آیی سریع عملکردهای اولیه الزاما هر تجربه واقعی ارزش افکتیو ایده ها را به خودی خود مسدود می کند، با این نتیجه که افکتیویتی نیم تواند چیزی بجز امر سطحی باشد. اما در همان حال، این امر منجر به تطبیقات و تغییرات سریعی در رویکرد تا حد ممکن می شود. فرایند فکری واقعی یا فرایند تجرد، به طور طبیعی رنج می برد زمانی که عملکرد ثانویه به این شکل مختصر می گردد، از اینرو تجرد نیازمند تفکری تحمل کننده از چندین ایده ابتدایی و آثار متعاقب آن و در نتیجه یک عملکرد ثانویه طولانی تر است. بدون این امر تشدید و تجردی از یک ایده یا کمپلکس ایده ها وجود نخواهد داشت.

465          بهبودی سریع عملکرد اولیه قابلیت پاسخ بالاتری ایجاد می کند، که بجای آنکه نیازمند دقت فراوان باشد، بسیار گسترده است، که منجر به گرفتن بی درنگ حضور فوری در جنبه های سطحی آن می شود با اینکه به معانی عمیقتر آن مرتبط نمی گردد. انسانی که متعلق به این نوع باشد، تأثیر دارا بودن گرایشی غیر منتقدانه و بدون تعصب  را ارائه می کند؛ ما بر اثر آمادگی او برای اجبار و فهم او صدمه خورده ایم و یا دوباره ممکن است که در او فقدان شرح ناپذیر توجه، بی سلیقگی و حتی وحشیگری بیابیم. آن خرامیدن فوق العاده آسان بر فراز معانی عمیقتر، تأثیر کوری را بر هر چیزی که فورا بر سطح قرار نگرفته باشد بر می انگیزاند. عکس العمل سریع او ظاهر حضور ذهن را دارد، از جسارت تا به حد بی باکیهای ناضرور که از فقدان انتقاد در حقیقت تبدیل به نقیصه ای برای فهم خطر می گردد. سرعت فعالیت او به قطعیت می ماند؛ بیشتر از آنچه صرفا انگیزشی کور باشد. دخالت در امور دیگران کار او محسوب می شود، و این امر بر اثر جهل او از ارزش احساسی یک ایده یا فعالیت و تأثیر آن بر سایر انسانها بسیار راحت تر می شود. آمادگی واقعا تجدید شده برای فعالیت اثری معکوس بر تشبیه  اداراکات و تجربیات دارد؛ معمولا حافظه به شکل قابل توجهی معیوب می گردد زیرا به شکل عمومی وابستگی هایی که با بیشترین آمادگی می توانند تکثیر شوند آنهایی هستند که عمدتا با دیگران پیوسته شده اند. آنهاییکه نسبتا جدا گردیده اند، به سرعت مخفی می شوند؛ به این دلیل است که به اندازه نامحدود سخت تر است که کمپلکس ای از امور بی معنا را که کلمات جداشده از یک شعر هستند به خاطر بیاوریم. تحریک پذیری و اشتیاق که به سرعت کم فروغ می شود، ویژگیهای دیگر این تیپ است، نیز فقدان خاصی از سلیقه بر اثر توالی سریع محتویات ناهمگن و شکستی برای تحسین ارزشهای احساسی متفاوت آنهاست. تفکر او بیش از هر چیز ویژگی یک نمایش و تنظیم منظم محتویات است تا آنکه تجرد و امتزاج باشد.